شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۰ - 12 ربيع أول 1433 - Saturday, 4 Feb 2012
هدف های صهیونیستی سیاست خارجی آمریکا
سه شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۶ | ۱۰:۴۷ ق.ظ
شناخت‌ سیاست‌ خارجی‌ آمریکا در نظام‌ بین‌الملل‌ کنونی‌ از اهمیّت‌ خاصی‌برخوردار است‌، زیرا، همواره‌ در یک‌صد سال‌ گذشته‌ حضوری‌ چشم‌گیر در سیاست‌خارجی‌ و روابط‌ بین‌الملل‌ داشته‌ است‌.

 مرتضی‌ شیرودی‌

چکیده‌

شناخت‌ سیاست‌ خارجی‌ آمریکا در نظام‌ بین‌الملل‌ کنونی‌ از اهمیّت‌ خاصی‌برخوردار است‌، زیرا، همواره‌ در یک‌صد سال‌ گذشته‌ حضوری‌ چشم‌گیر در سیاست‌خارجی‌ و روابط‌ بین‌الملل‌ داشته‌ است‌.

حضور آمریکا از سال‌ها پس‌ از جنگ‌ جهانی‌دوم‌ جدی‌ گردید، و در سال‌های‌ جنگ‌ سرد ادامه‌ یافت‌، و پس‌ از فروپاشی‌ نظام‌ دوقطبی‌، به‌ عنوان‌ تنها ابرقدرت‌، منشأ تحولات‌ مهم‌ جهانی‌ بوده‌ است‌. البته‌، جهت‌گیری‌ سیاست‌ خارجی‌ آمریکا در قرن‌ نوزدهم‌، سیاست‌ حفظ‌ وضع‌ موجودبود که‌ می‌طلبید آمریکای‌ها قدرت‌ ملی‌ خود را برای‌ تأمین‌ اهداف‌ آرمانی‌ خود درآینده‌ افزایش‌ دهد.

 در این‌ دوران‌ مداخله‌گرایی‌ آمریکا بیشتر به‌ نیم‌کرة‌ غربی‌ محدودمی‌شد. سال‌های‌ نخستین‌ قرن‌ بیستم‌ برای‌ سیاست‌ خارجی‌ آمریکا حوزه‌های‌جدیدی‌ از مشارکت‌ و همکاری‌ بین‌المللی‌ پدید آورد تا بتواند برای‌ اهداف‌اقتصادی‌ خود نقش‌ فعال‌تری‌ را در حوزة‌ دیپلماتیک‌ و سیاست‌ خارجی‌ پیداکند. بین‌ سال‌های‌ ۱۹۱۹-۱۹۱۴ در اثنای‌ جنگ‌ جهانی‌ اول‌ ایالات‌ متحده‌ آمریکا ازکشوری‌ که‌ دارای‌ ۷/۳ میلیارد دلار فروش‌ خارجی‌ بود، به‌ کشوری‌ تبدیل‌ شد که‌کشورهای‌ متفق‌ به‌ او مبلغ‌ ۳/۱۰ میلیارد دلار بدهکار بودند، و این‌ بدهی‌ تا سال‌۱۹۲۱ به‌ ۲۱ میلیارد دلار رسید.

مشخصة‌ اصلی‌ سیاست‌ خارجی‌ آمریکا بعد ازجنگ‌ جهانی‌ دوم‌، تقسیم‌ جهان‌ به‌ دو اردوگاه‌ شرِ و غرب‌ بود و آمریکا در صددتوسعه‌ حوزه‌ نفوذ به‌ کشورهای‌ دیگر بود. موضوع‌ بسیار با اهمیت‌ دیگری‌ که‌ درسال‌های‌ پس‌ از جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ در سیاست‌ خارجی‌ آمریکا پدیدار شد، پیدایی‌دولت‌ صهیونیستی‌ در سرزمین‌ فلسطین‌ و قلب‌ خاور میانه‌ و جهان‌ اسلام‌ بود.

درنیمة‌ دوم‌ قرن‌ بیستم‌، بخش‌ مهمی‌ از استراتژی‌ سیاست‌ خارجی‌ آمریکا مربوط‌ به‌تثبیت‌، حفظ‌ و توسعة‌ نفوذ این‌ رژیم‌ اختصاص‌ یافت‌. در سال‌های‌ پیدایش‌ و اعلام‌استقلال‌ اسرائیل‌، آمریکا اولین‌ کشوری‌ بود که‌ اول‌ به‌ صورت‌ دو فاکتور سپس‌ به‌صورت‌ دوژور آن‌ را به‌ رسمیت‌ شناخت‌، و در تمامی‌ سازمان‌ها و مجامع‌ بین‌المللی‌از آن‌ دفاع‌ کرد. این‌ مقالة‌ در صدد پاسخگویی‌ به‌ این‌ سؤال‌ است‌ که‌ جایگاه‌ اسرائیل‌در سیاست‌ خاورمیانه‌ای‌ آمریکا چگونه‌ است‌ و چه‌ گروه‌هایی‌ در تقویت‌ این‌جایگاه‌ موثرند ؟

مقدمه‌(سیاست‌خارجی‌:تعریف‌ و ویژگی‌ها)

سیاست‌ خارجی‌ عبارت‌ است‌ از «مجموعة‌ خط‌ مشی‌ها، تدابیر، روش‌ها و انتخاب‌مواضعی‌ که‌ در یک‌ دولت‌ در برخورد با امور و مسائل‌ خارجی‌، در چارچوب‌امورات‌ کلی‌ حاکم‌ بر نظام‌ سیاسی‌، اعمال‌ می‌کند.» به‌ عبارت‌ دیگر، سیاست‌خارجی‌ بازتاب‌ اهداف‌ و سیاست‌های‌ یک‌ دولت‌ در صحنه‌ بین‌الملل‌ و در ارتباط‌ باسایر دولت‌ها، جوامع‌ و سازمان‌های‌ بین‌المللی‌ مختلف‌، افراد بیگانه‌ و حوادث‌ واتفاقات‌ جهانی‌ است‌.

 برخی‌ از مؤلفه‌ها و ویژگی‌های‌ سیاست‌خارجی‌ عبارتند از:

۱ – اساساً هر دولتی‌ سیاست‌ خارجی‌ خود را در جهتی‌ تنظیم‌ می‌کند که‌ در نهایت‌خواست‌ها و نیازهای‌ امنیتی‌، استراتژیک‌، اقتصادی‌، سیاسی‌، فرهنگی‌ و نظامی‌اش‌در کوتاه‌ مدت‌ تأمین‌ شود. نباید انتظار داشت‌ که‌ هدفهای‌ ملی‌ در طول‌ زمان‌ وشرایط‌ و مقتضیات‌ گوناگون‌ به‌ صورت‌ ایستا و ثابت‌ باقی‌ بمانند زیرا ده‌ها عامل‌تغیر دهنده‌ داخلی‌ و خارجی‌ وجود دارد که‌ باعث‌ دگرگونی‌ در هدف‌ سیاست‌خارجی‌ می‌شود. در باره‌ عواملی‌ که‌ باعث‌ تغیر در اولویت‌ها و دگرگونی‌ در سلسله‌مراتب‌ اهداف‌ می‌شوند، می‌توان‌ به‌ کشمکش‌های‌ داخلی‌ میان‌ نخبگان‌ سیاسی‌، سیاست‌ افزایش‌ قدرت‌ و مانور دولت‌ها در عرصه‌ سیاست‌ بین‌الملل‌، رفع‌ نیازهای‌داخلی‌ و تغییر رفتار دیگر بازیگران‌، اشاره‌ کرد.

۲ – اهداف‌ ملی‌ در چارچوب‌ منافع‌ ملی‌ مطرح‌ می‌شود، و تا زمانی‌ که‌ مجموعه‌رفتارها و داده‌های‌ سیاست‌ خارجی‌ دولت‌ها در طول‌ زمان‌ مورد ارزیابی‌ قرارنگیرد، نمی‌توان‌ دربارة‌ حوزه‌ و منافع‌ ملی‌ دولت‌ها قضاوت‌ کرد. و در این‌ راه‌، و دربررسی‌ منافع‌ ملی‌ نیز، همانند اهداف‌ ملی‌ به‌ یک‌ سلسله‌ مراتب‌منافع‌، برمی‌خوریم‌، بدین‌ معنا که‌ در هر دوره‌ و عصری‌ با اولویت‌ خاص‌ از منافع‌ملی‌ روبرو می‌شویم‌، و پس‌ از گذشت‌ زمان‌ و تغیر اوضاع‌ و احوال‌بین‌المللی‌، احتمالاً اولویت‌های‌ جدیدی‌ جایگزین‌ اولویت‌های‌ قبلی‌می‌شود. البته‌، منافع‌ ملی‌ انواعی‌ دارد، مانند:در منافع‌ موازی‌، منافع‌ به‌ رغم‌ آن‌ که‌ هریک‌ از طرفین‌ درصد تحصیل‌ آن‌ از طریق‌ همکاری‌ یا عدم‌ همکاری‌ با دیگران‌هستند، و منجر به‌ بروز تعارض‌ میان‌ دولت‌های‌ دینفع‌ نمی‌شود. در منافع‌متعارض‌، تحصیل‌ این‌ نوع‌ منافع‌ با مناقشه‌ و ستیز همراه‌ است‌، و امور متعارض‌ هریک‌ از طرفین‌ به‌ منزلة‌ بی‌توجهی‌ به‌ خواستهای‌ دیگر تلقی‌ می‌شود. منافع‌مشترک‌، منافعی‌ است‌ که‌ به‌ تنهایی‌ توسط‌ یک‌ دولت‌ تأمین‌ نمی‌شود، و تحقق‌ آن‌هاصرفاً از طریق‌ همکاری‌ و برقراری‌ اتحاد با سایر واحدهای‌ سیاسی‌، امکان‌پذیراست‌. و منافع‌ اختلاف‌زا، در مقایسه‌ با منافع‌ متعارض‌ از عمق‌ کمتری‌ برخوردارند، ومعمولاً در جایی‌ ظاهر می‌شوند که‌ هر یک‌ از دولت‌ها درصد کسب‌ مناطق‌ ذی‌نفوذ، برای‌ خود هستند.

۳ – مدل‌های‌ تصمیم‌گیری‌ در سیاست‌ خارجی‌ متعدد است‌، از جمله‌:مدل‌ کیش‌شخصیت‌ که‌ بیشتر ارتباط‌ به‌ خصوصیات‌ فردی‌ تصمیم‌ گیرندگان‌ دارد، ماننداحتیاط‌ در مقابل‌ عجله‌، عصبانیت‌ در مقابل‌ تحمل‌ و حوصله‌، غرور در مقابل‌تواضع‌، احساس‌ بزرگی‌ در مقابل‌ احساس‌ حقارت‌. مدل‌ مسؤولیت‌ به‌ آن‌ معنااست‌که‌ وقتی‌ شخصی‌ پست‌ معینی‌ را اشغال‌ می‌کند، تحت‌ تأثیر و ترکیب‌ پست‌ مزبورقرار گرفته‌ و همان‌ طوری‌ رفتار می‌کند که‌ در شرح‌ وظایف‌ شغلی‌ آمده‌، و لذا، یک‌شخصیت‌ دوگانه‌ پیدا می‌کند. مدل‌ بوروکراتیک‌ بیشتر با ساخت‌ و تشکیلات‌ یک‌دولت‌ و روند تصمیم‌گیری‌ در آن‌ تشکیلات‌ و اثراتش‌ بر روی‌ سیاست‌ خارجی‌ارتباط‌ دارد.

در مدل‌ منافع‌ ملی‌، تنها عوامل‌ و منافع‌ ملی‌ که‌ بر تصمیم‌گیری‌ سیاست‌خارجی‌ اثر می‌گذارند، مورد توجه‌ قرار می‌گیرد، از جمله‌ این‌ عوامل‌ می‌توان‌ ازوسعت‌ کشور، موقعیت‌ جغرافیایی‌، آب‌ و هوا، منابع‌ زیرزمینی‌، جمعیت‌ و قدرت‌نظامی‌ را نام‌ برد. سیستم‌ اجتماعی‌، اقتصادی‌ و سیاسی‌ هر کشوری‌ نیز عامل‌ مهمی‌است‌ که‌ در تصمیم‌گیری‌ سیاست‌ خارجی‌ اثر دارد. بر اساس‌ مدل‌ سیتماتیک‌ لازم‌است‌ که‌ عوامل‌ مقتدر خارجی‌ را مورد مطالعه‌ قرار دهیم‌. به‌ عنوان‌ مثال‌، ساخت‌ ونحوه‌ عمل‌ کل‌ سیستم‌ بین‌الملل‌ از قبیل‌ تعادل‌ قوا، رقابت‌ دو ابر قدرت‌، جنگ‌ سردو غیره‌.

۴ – دولت‌ها به‌ تبع‌ نیازهای‌ داخلی‌، موقعیت‌ جغرافیای‌ و ژئوپولتیکی‌ و نیز، تحت‌تأثیر ساختار و عمل‌کرد نظام‌ بین‌الملل‌، جهت‌گیری‌ها و استراتژی‌های‌ خاصی‌ را به‌منظور تأمین‌ هدفها و منافع‌ ملی‌ خویش‌ برمی‌گزیند، بنابراین‌، نباید انتظار داشت‌ که‌ساختار سیاست‌ خارجی‌ و جهت‌گیری‌های‌ دولتی‌ همواره‌ بدون‌ تغییر باقی‌ بماند. از مهمترین‌ استراتژی‌هایی‌ که‌ دولت‌ها اتخاذ می‌کنند می‌توان‌ به‌ استراتژی‌بی‌طرفی‌، انزواطلبی‌، اتحاد و ائتلاف‌ و عدم‌ تعهد اشاره‌ کرد.

سنخ‌ شناشی‌ سیاست‌خارجی‌ آمریکا

۱ – استراتژی‌های‌ کلان‌ سیاست‌ خارجی‌ آمریکا از زمان‌ استقلال‌ (۱۷۷۶) تا پایان‌جنگ‌ سرد به‌ سه‌ دوره‌ قابل‌ تفکیک‌ است‌:در دوره‌ حفظ‌استقلال‌(۱۸۲۳-۱۷۷۶)وحدت‌ و تمامیت‌ ارضی‌ از منافع‌ و نگرانی‌های‌ حیاتی‌آمریکا بود، زیرا، موجودیت‌ این‌ کشور به‌ عنوان‌ یک‌ واحد سیاسی‌ مستقل‌ از جانب‌انگلیس‌، اسپانیا و قبایل‌ سرخ‌پوست‌ تهدید می‌شد. در این‌ دوره‌، ایالات‌ متحده‌ ازفرصت‌ پیش‌ آمده‌(درگیری‌ قدرت‌های‌ اروپایی‌ در جنگ‌ با ناپلئون‌)استفاده‌ کرد، و به‌ منظور تأمین‌ امنیت‌ و تضمین‌ استقلال‌ خود، استراتژی‌ توسعه‌ ارضی‌ در قاره‌آمریکا را در پیش‌ گرفت‌.

در دوره‌ توسعه‌(۱۹۴۰-۱۸۲۳) خلأ قدرت‌ ناشی‌ از پایان‌قدرت‌های‌ اروپایی‌ در نیم‌کره‌ غربی‌ و احساس‌ امنیت‌ کافی‌ از جانب‌ قدرت‌های‌منطقه‌ای‌، سبب‌ شد که‌ ایالات‌ متحده‌، مرحله‌ جدیدی‌ را در استراتژی‌ خارجی‌ خوددر پیش‌ بگیرد. در این‌ دوره‌، سیاست‌ خارجی‌ به‌ عنوان‌ ابزار تأمین‌ امنیت‌ و پیداکردن‌ بازار یعنی‌ دو عامل‌ مهم‌ توسعه‌، مدنظر قرار گرفت‌.

در دوره‌ گسترش‌(۱۹۴۰ به‌بعد)آمریکا از تضعیف‌ قدرت‌های‌ بزرگ‌ استفاده‌ نمود، و با بهره‌گیری‌ از توانایی‌های‌خود که‌ حاصل‌ یک‌ قرن‌ استراتژی‌ توسعه‌ داخلی‌ بود، حوزة‌ نفوذ خود را در مناطق‌حساس‌ و مهم‌ جهان‌، یعنی‌ اروپای‌ غربی‌، شرِآسیا، خلیج‌ فارس‌ و خاورمیانه‌گسترش‌ داد.

به‌ طور کلی‌، منافع‌ آمریکا در مناطق‌ حساس‌ و مهم‌ جهان‌ را می‌توان‌ به‌شرح‌ ذیل‌ برشمرد:از نظر سیاسی‌، تداوم‌ تسلط‌ امنیتی‌ بر اروپا، شرِ آسیا، خاورمیانه‌ و خلیج‌ فارس‌ که‌ بیشتر در جریان‌ جنگ‌ سرد پدید آمده‌ است‌. از نظراقتصادی‌، افزایش‌ و دسترسی‌ به‌ بازارهای‌ اروپا، شرِ آسیا، خاورمیانه‌ و خلیج‌فارس‌، کنترل‌ منابع‌ و مسیرهای‌ قابل‌ انتقال‌ انرژی‌، و در صورت‌ لزوم‌، امکان‌ استفاده‌از ابزار زور علیه‌ کشورهای‌ متخاصم‌. و از نظر ایدئولوژیکی‌، گسترش‌ حاکمیت‌نظام‌های‌ سیاسی‌، اقتصادی‌ و فرهنگی‌ باز، مطابق‌ با الگوی‌ لیبرال‌ دموکراسی‌ وتداوم‌ حاکمیت‌ غرب‌گرا در کشورهایی‌ که‌ ممکن‌ است‌ به‌ منافع‌ امنیتی‌ و اقتصادی‌آمریکا لطمه‌ وارد سازند.

۲ – برای‌ ارزیابی‌ نظام‌ آمریکا و تأثیر آن‌ها در سیاست‌ خارجی‌، چهار مقوله‌ موردتوجه‌ قرار می‌گیرد:

اول‌ – نظام‌ دولت‌ (قوه‌ مقننه‌ و سازمانها)
دوم‌ – افکارعمومی‌ در ساختار ملی‌
سوم‌ – هیأت‌ حاکمه‌ و گروه‌های‌ فشار
چهارم‌ – نظام‌اقتصادی‌ کشور

که‌ به‌ نظر می‌رسد هیأت‌ حاکمه‌ و نظام‌ اقتصادی‌ دو کانون‌ عمده‌ درتعیین‌ سیاست‌ خارجی‌ آمریکا می‌باشند، زیرا، از آنجائی‌که‌ اساس‌ موجودیت‌ وحرکت‌ جامعه‌ آمریکا بر مبنای‌ اقتصادی‌ بنا شده‌ است‌، بالطبع‌ مراکز و نهادهای‌اقتصادی‌ و اجتماعی‌ قدرت‌ تصمیم‌گیری‌ را در دست‌ داشته‌ و میدان‌های‌ مختلف‌سیاسی‌، اقتصادی‌ و اجتماعی‌ را تعیین‌ می‌کنند. به‌ عقیده‌ یک‌ محقق‌ آمریکایی‌، ۵۴۱۶ نفر در رأس‌ تمامی‌ نهادهای‌ قدرت‌ و ثروت‌ در آمریکا هستند. این‌ افرادنهادهای‌ فعال‌ صنعتی‌، کشاورزی‌، رسانه‌های‌ گروهی‌، قوای‌ مجریه‌ و مقننه‌ وقضائیه‌ را در اختیار دارند.

 در آمریکا حدود دویست‌ هزار شرکت‌ وجود دارد و ۱۰۰شرکت‌ ۵۵ درصد سرمایه‌ تمامی‌ شرکت‌ها را به‌ خود اختصاص‌ داده‌اند. حدود۱۳۵۰ بانک‌ در آمریکا فعایت‌ می‌کنند که‌ تنها ۵۰ بانک‌ ۶۶ درصد سرمایه‌ را کنترل‌می‌نمایند. در واقع‌، نظام‌ آمریکا در اختیار سرمایه‌داران‌ بزرگ‌ است‌ و ساختاراجتماعی‌، سیاسی‌ این‌ کشور به‌ تبعیت‌ از قوانین‌ و مقرارت‌ خاص‌ اقتصادی‌ این‌سرمایه‌داران‌ شکل‌ گرفته‌ است‌.

۳ – در نظام‌ سیاسی‌ آمریکا قوه‌ مجریه‌ و مقننه‌، در جریان‌ سیاست‌ خارجی‌، اثرمی‌گذارند، ولی‌ دستگاه‌ قضایی‌ به‌ ندرت‌ در سیاست‌ خارجی‌ دخالت‌ می‌کند. قوه‌مجریه‌ نقش‌ اساسی‌ و گاه‌ تعیین‌ کننده‌ در سیاست‌ خارجی‌ دارد. رئیس‌ جمهور به‌عنوان‌ رئیس‌ قوه‌ مجریه‌ به‌ طور طبیعی‌ نقش‌ بنیادی‌ در سیاست‌ خارجی‌ ایفامی‌کند، البته‌ گاهی‌ ممکن‌ است‌ عضوی‌ از کابینه‌، در سیاست‌ خارجی‌ مؤثرتر واقع‌شود. به‌ عنوان‌ مثال‌، در دوره‌ ریاست‌ جمهوری‌ آیزنهاور، عمده‌ تصمیم‌گیری‌سیاست‌ خارجی‌ را فاستر دالاس‌ وزیر امور خارجه‌ در اختیار داشت‌، و در دوره‌نیکسون‌، هنری‌ کیسینجر چنین‌ نقشی‌ را ایفا می‌کرد.

دومین‌ نهاد تعیین‌ کننده‌ درسیاست‌ خارجی‌ قوه‌ مقننه‌ و به‌ خصوص‌ سِنای‌ آمریکا می‌باشد. کمیسیون‌های‌دفاعی‌ و امنیتی‌، سیاست‌ خارجی‌ و بازرگانی‌ مجلس‌ نمایندگان‌ و سنا از اهمیت‌ویژه‌ای‌ در این‌ باره‌، برخوردارند. در نظام‌ سیاسی‌ آمریکا، قوه‌ مقننه‌ قدرت‌ مالی‌ داردو به‌ عبارت‌ دیگر بدون‌ تأیید قوه‌ مقننه‌، قوه‌ مجریه‌ نمی‌تواند سیاست‌ خارجی‌ رااعمال‌ کند، و به‌ اجرا درآورد. در سی‌ سال‌ گذشته‌، نظام‌ سیاسی‌ آمریکا تغییرات‌مهمی‌ داشته‌ است‌، مثلا، به‌ تدریج‌ نقش‌ احزاب‌ حاکم‌ کم‌رنگ‌ شده‌، و آنها فقط‌مکانیسمی‌ برای‌ انتخابات‌ هستند. احزاب‌ در برنامه‌ریزی‌ و تحول‌ فکری‌ و فرهنگی‌نقشی‌ ندارند، و به‌ جای‌ احزاب‌، هم‌اکنون‌ گروه‌های‌ فشار چنین‌ نقشی‌ را دارند، این‌گروه‌ها، در تنظیم‌ سیاست‌ها تعیین‌ کننده‌ هستند.

در سال‌ ۱۹۷۴، تعداد ۶۰۰ گروه‌لابی‌ برای‌ اثرگذاری‌ بر قوه‌ مقننه‌ و مجریه‌ وجود داشت‌. در سال‌ ۱۹۹۰ این‌ تعداد به‌۱۳۰۰۰ هزار گروه‌، و هم‌اکنون‌، متجاوز از ۱۷۰۰۰ هزار گروه‌ فشار در آمریکا وجوددارد، و سیاست‌ خارجی‌ آمریکا را جهت‌ می‌دهند.

هدف‌های‌ خاورمیانه‌ای‌ سیاست‌خارجی‌ آمریکا

مهم‌ترین‌ این‌ هدف‌ها عبارتنداز:
۱ – حفظ‌ امرا، شیوخ‌ و پادشاهان‌ از سوی‌ آمریکا، سیاستی‌ است‌ که‌ در چند دهة‌اخیر تغییری‌ در آن‌ ایجاد نشده‌، از این‌ رو، برای‌ آمریکا، مقابله‌ با هرگونه‌ بی‌ثباتی‌ درمنطقه‌، و مهار بحران‌های‌ اجتماعی‌ و اعتراضات‌ سیاسی‌، امری‌ اجتناب‌ ناپذیراست‌. ایالات‌ متحده‌ در صدد است‌ که‌ کشورهای‌ منطقه‌ را به‌ سوی‌ اتخاذ سیاست‌میانه‌روی‌ و غیررادیکال‌ وادار نماید، تا بتواند سلطه‌ خویش‌ را بر آن‌ کشورها وبحران‌های‌ آن‌، حفظ‌ نماید. در طی‌ جنگ‌ سال‌ ۱۹۶۷، این‌ کشورها نسبت‌ به‌ سایرمتحدین‌، ضربات‌ مهلکی‌ خوردند و هر یک‌ بخش‌هایی‌ از سرزمین‌ خویش‌ را ازدست‌ دادند (مصر صحرای‌ سینا، اردن‌ ساحل‌ غربی‌ و سوریه‌ بلندی‌های‌جولان‌)این‌ کشورها از آن‌ زمان‌ به‌ بعد همواره‌ سعی‌ داشتند، آبروی‌ از دست‌ رفته‌خویش‌ را بازستانند، و به‌ همین‌ جهت‌، هدف‌ اصلی‌ مبارزه‌ خود را که‌ از بین‌ بردن‌اسرائیل‌ بود، به‌ دست‌ فراموشی‌ سپردند، و سعی‌ کردند به‌ هر قیمتی‌ که‌شده‌، سرزمین‌های‌ خویش‌ را باز پس‌ بگیرند، آمریکا نیز فرصت‌ را غنیمت‌ شمرده‌ ودرصدد حل‌ اختلاف‌ بین‌ اعراب‌ و اسرائیل‌ بر آمد.

۲ – سیاست‌ موسوم‌ به‌ «مهار دو جانبه‌» را اولین‌ بار در ۱۹۹۳، مارتین‌ایندایک‌، مسئول‌ امور خارجه‌ در شورای‌ امنیت‌ ملی‌ دولت‌ کلینتون‌ مطرح‌ کرد. این‌سیاست‌ در مجموع‌ بر چند اصل‌ استوار است‌:

اول‌ – آمریکا در منطقه‌ خلیج‌ فارس‌و خاورمیانه‌ در وضعیت‌ مناسبی‌ به‌ سر می‌برد، و آرایش‌ نیروها به‌ نفع‌ واشنگتن‌است‌.
دوم‌ – این‌ که‌ تصور می‌شود میانه‌روهای‌ ایرانی‌ را علیه‌ تندروها، به‌ کارگرفت‌، نادرست‌ است‌ و عملاً نتیجه‌ای‌ ندارد.
سوم‌ – نباید اجازه‌ داد که‌ جمهوری‌اسلامی‌ ایران‌ از مناسبات‌ عادی‌ تجاری‌ و سیاسی‌ سود برد.
چهارم‌ – سیاست‌ مهاردو جانبه‌ ملهم‌ از سیاست‌ مهار شوروی‌ است‌ که‌ جُرج‌ کنان‌ در دوران‌ پس‌ از جنگ‌سرد، طراحی‌ کرد، و مبنای‌ رفتار آمریکا برای‌ حدود چهار دهه‌ قرار گرفت‌.

جرج‌ کنان‌گفته‌ بود، آمریکا باید فشارهای‌ خود را بر نظام‌ شوروی‌ به‌ شدت‌ افزایش‌ داده‌ تانتیجه‌ این‌ فشار، شوروی‌ را خرد کرده‌، یا به‌ مرور زمان‌، قدرت‌ مزبور را تحلیل‌برد. در ارتباط‌ با تشدید انواع‌ فشارهای‌ آمریکا علیه‌ ایران‌ نباید نقش‌ گروه‌های‌اسرائیل‌ محور، را نادیده‌ گرفت‌. به‌ عنوان‌ مثال‌، مارتین‌ ایندایک‌ که‌ طرفداران‌ سرسخت‌ اسرائیل‌ می‌باشد، می‌گوید:ما در پنج‌ زمینه‌ با ایران‌ اختلاف‌ داریم‌ که‌ می‌توان‌از تلاش‌ ایران‌ برای‌ دستیابی‌ به‌ تسلیحات‌ هسته‌ای‌، تلاش‌ ایران‌ برای‌ دستیابی‌ به‌قدرت‌ تهاجمی‌ در زمینه‌ تسلیحات‌ متعارف‌ به‌ منظور تهدید همسایگان‌، حمایت‌ایران‌ از تروریسم‌، تلاش‌ در جهت‌ مخالفت‌ با روند صلح‌ خاورمیانه‌ و تلاش‌ ایران‌ درجهت‌ بهره‌داری‌ از موقعیت‌ دشواری‌(بحران‌ها)که‌ برخی‌ از دوستان‌مان‌ در منطقه‌ باآن‌ مواجه‌ هستند، اشاره‌ کرد.

۳ – ریچارد نیکسون‌ در کتاب‌ «جنگ‌ و صلح‌ واقعی‌» در رابطه‌ با خاورمیانه‌، نفت‌ وخلیج‌ فارس‌ می‌گوید:خاورمیانه‌ از دیرباز چهار راه‌ آسیا، آفریقا و اروپا بوده‌است‌. اکنون‌ نیز، نفت‌ خون‌ صنعت‌ مدرن‌ است‌ و منطقه‌ خلیج‌ فارس‌ قلبی‌ است‌ که‌این‌ خون‌ را مانند تلمبه‌ به‌ جریان‌ می‌اندازد، و راه‌های‌ دریایی‌ پیرامون‌ خلیج‌ فارس‌شریان‌هایی‌ هستند که‌ غول‌ حیاتی‌ از آنها می‌گذرد. خلیج‌ فارس‌ که‌ متجاوز از ۵۰درصد ذخایر نفتی‌ جهان‌ را در بر می‌گیرد، و حدود ۲۳ نفت‌ مورد نیاز غرب‌ و ۴۵ نفت‌ژاپن‌ را تأمین‌ می‌کند، و هم‌چنین‌، مقدار متنابهی‌ از نیازهای‌ نفتی‌ آمریکا، از این‌ منطقه‌تأمین‌ می‌شود، پس‌ نفت‌ خلیج‌ فارس‌ و خاورمیانه‌ برای‌ کشورهای‌ غربی‌ به‌ ویژه‌آمریکا، از موقعیت‌ بالای‌ استراتژیک‌ برخوردار است‌، از این‌ رو، آمریکا می‌خواهد نه‌تنها این‌ جریان‌ تولید و صدور نفت‌ از منطقه‌ خلیج‌ فارس‌ و خاورمیانه‌، به‌ طور دائمی‌و تضمین‌ شده‌ انجام‌ گیرد، بلکه‌ در صدد حاکمیت‌ بر کلیه‌ شؤون‌ آن‌ اعم‌ از تولید، توزیع‌ و نرخ‌گذاری‌ و صدور این‌ ماده‌ حیاتی‌ می‌باشد. حمله‌ عراِ به‌ کویت‌ که‌باعث‌ شد که‌ آمریکا در جهت‌ تحکیم‌ استرتژی‌ گام‌های‌ عملی‌ جدی‌تری‌ بردارد.

۴ – وزیر امور خارجه‌ آذربایجان‌ در طی‌ دیدارش‌ از اسرائیل‌ در سال‌ ۱۹۹۱ گفت‌:اگرشما (اسرائیل‌) به‌ ما کمک‌ نکنید، بنیاد گرایان‌ اسلامی‌ بر ما چیره‌ خواهند شد. همجواری‌ با کشورهای‌ مهم‌ منطقه‌ خاورمیانه‌، یعنی‌ ایران‌ و ترکیه‌ و مناطق‌ حساسی‌چون‌ خلیج‌ فارس‌، اهمیت‌ سیاسی‌ و استراتژیکی‌ خاصی‌ به‌ آسیای‌ میانه‌ و قفقازداده‌ است‌، لذا گرایش‌ سیاسی‌ دولت‌های‌ آسیای‌ میانه‌ و قفقاز نیز، که‌ سعی‌ دارند این‌گرایش‌ را با منافع‌ قدرت‌های‌ بزرگ‌، هم‌سو کنند، اهمیت‌ فراوانی‌ می‌یابد. اسرائیل‌بیش‌ از هر چیز خواهان‌ این‌ است‌ که‌ از سوی‌ این‌ کشورها مورد شناسایی‌ قراربگیرد، زیرا چنین‌ حرکتی‌ می‌تواند، به‌ مشروعیت‌ بیشتر اسرائیل‌ منجر شود.

۵ – ظهور بنیادگرایی‌ اسلامی‌ به‌ عنوان‌ پدیده‌ فراگیر، آمریکا و متحدان‌ غربی‌اش‌ رابا مشکلات‌ جدی‌ رو به‌ رو می‌سازد. سیاست‌ خارجی‌ آمریکا نیز، ویژگی‌هایی‌ داردکه‌ آمریکا را رویاروی‌ جنبش‌ اسلام‌ گرایانه‌ قرار می‌دهد، از این‌ ویژگی‌ها به‌ حمایت‌از رژیم‌های‌ دارای‌ گرایش‌ غیرمذهبی‌، حمایت‌ بی‌قید و شرط‌ از اسرائیل‌ و تقویت‌آن‌ در مقابل‌ کشورهای‌ عربی‌ و اسلامی‌، در پیش‌ گرفتن‌ سیاست‌ خاص‌ اقتصادی‌ که‌باعث‌ گسترش‌ سوءِ توزیع‌ درآمد در کشورهای‌ عربی‌ می‌شود، و هم‌چنین‌، گسترش‌ارزش‌ها و شیوه‌های‌ زندگی‌ آمریکایی‌ و غربی‌ و بیگانه‌ با اسلام‌ را می‌توان‌ اشاره‌کرد. آمریکایی‌ها برای‌ حفظ‌ منافع‌ حیاتی‌ خود در محیط‌ عربی‌ و اسلامی‌، به‌ دو خط‌مشی‌ سیاسی‌، می‌اندیشند.

اول‌ – دستیابی‌ به‌ یک‌ توافق‌ صلح‌آمیز عربی‌ – اسرائیلی‌که‌ زمینه‌ موجودیت‌ کشور فلسطین‌ را فراهم‌ کرده‌ و باعث‌ حضور مسلمانان‌ درمکان‌های‌ مذهبی‌ بیت‌المقدس‌ شود.

دوم‌ – حمایت‌ صریح‌ آمریکا از اصلاحات‌اجتماعی‌ و سیاسی‌ به‌ ویژه‌ در کشورهای‌ عرب‌ طرفدار آمریکا برای‌ گسترش‌عدالت‌ اجتماعی‌، اقتصادی‌ و محافظت‌ از حقوِ بشر است‌ که‌ البته‌ به‌ دلیل‌ سلطه‌صهیونیست‌ها بر رهبران‌ آمریکا، اجازه‌ اجرای‌ چنین‌ تفکری‌ را به‌ آن‌ها نداده‌است‌.

تا اواسط‌ دهه‌ ۸۰ میلادی‌ در اکثر کشورهای‌ عرب‌ و غیر عرب‌ خاورمیانه‌گروه‌های‌ اسلام‌گرا به‌ مهم‌ترین‌ جریان‌ سیاسی‌ تبدیل‌ شده‌، مثلا، در کشورهایی‌ نظیرتونس‌ – الجزایر، فلسطین‌، عراِ، لبنان‌ و عربستان‌ و شیخ‌نشین‌ حاشیه‌ جنوبی‌خلیج‌ فارس‌ دارای‌ چنین‌ وضعیتی‌ داشتند، و فعالیت‌ این‌ گروه‌ها، در کشورهایی‌چون‌ مصر، سودان‌، اردن‌، سوریه‌، لبنان‌ و فلسطین‌ تحت‌ تأثیر پدیده‌ انقلاب‌اسلامی‌ قرار گرفت‌، که‌ در فلسطین‌ و لبنان‌، ثمربخش‌تر بوده‌ است‌.

تحولات‌ جدید وآغاز مذاکرات‌ صلح‌ و دادن‌ برخی‌ امتیازات‌ به‌ دولت‌ خود گردان‌ عرفات‌، نتیجه‌انتفاضه‌ فلسطینی‌ متأثر از ایران‌ است‌، به‌ همین‌ منظور، سران‌ آمریکا حاضرند ده‌هاساعت‌ وقت‌ بالاترین‌ شخصیت‌های‌ سیاسی‌ خویش‌ را برای‌ رهایی‌ از بن‌ بست‌مذاکرات‌ صلح‌ بگذارند، چون‌ احساس‌ می‌کنند که‌ حیات‌ اسرائیل‌ با پدیده‌بنیادگرایی‌ اسلامی‌ و انتفاضه‌ در معرض‌ خطر قرار گرفته‌ است‌.

نکته : سیاست خارجی آمریکا نظام سیاسی آمریکا خاورمیانه
منبع: باشگاه اندیشه

Comments are closed.