تا سال گذشته اندکی نام او را شنیده و آنهایی هم که او را دیده بودند اندکی او را شناخته بودند. شاید بهترین تعبیر در مورد وی همانا سخن « سیدمقاومت » باشد که گفت : « عماد رضوان در آسمانها شناخته تر از زمین بود » از زمینیان تنها او بود که « عماد » را می شناخت و عمق ایمان اخلاص درایت تیزهوشی و وفاداری او را می دانست . گرچه « رضوان » مایه آرامش و رضای او بود اما او همه رضوان ها را هم در راه رضا و رضوان مولایش دوست می داشت پس از تقدیم گلی دیگر از رضوان خود به رضوان الهی چه باک .
می گفت : « من همیشه نگران ربودن رضوان بودم و خود او همیشه نگران مرگ در بستر پس شهادت قضایی است که هم من راضیم هم رضوان و هم خدای رضوان . »
اما دشمن هم عماد را می شناخت . او عماد را با تپش های لرزان قلب خود و رنگ پریده رخسار خود می شناخت . نام عماد برای دشمن کابوس مرگ و نابودی بود. دشمن همه وجود خود و قدرت خود را در مقابل یک انسان تنها ناتوان می یافت . ترس دشمن از عماد نشانی بود از زبونی او و هم نشانی برای عظمت یک انسان که بندگی خدا را برای خود انتخاب کرده بود.
وه که چه زود اندوه یاران و شادی دشمنان پایان یافت . اگر تا دیروز نام رضوان تنها آشنای شبها سنگرها و گلوله ها بود امروز جای او در قلب هاست قلب هزاران هزار پیر و جوان و زن و مرد. امروز او تنها غریب نیست بلکه دوست داشتنی ترین آشنای همه انسانهای آزاده و سرافراز است .
اگر در حیاتش غیرمستقیم از دریای وجود او بهره می بردند امروز با شهادتش همه آزادگان را فرصت نوشیدن جرعه ای از کمال وجودش فراهم آمده است . مزارش به میعادگاه عاشقان تبدیل گشته و هر روز هزاران پروانه عاشق همچون شمعی مزارش را در آغوش می گیرند و از روح بلند او یاری و مدد جسته و پیمان خویش را برای استواری و ادامه راه او تجدید می نمایند. اگر تا دیروز رضوان یک رهرو بود امروز او یک راه است ستاره ای است در آسمان هدایت و خورشیدی در مسیر حیات .
شادی دشمنانش نیز دیری نپایید. خنده های مستانه اش در کوتاه زمانی بر لبانش خشک گردیده و سایه ندامت بر چهره ظلمانی اش نشست . آن زمانی که دریای انسانها را در بدرقه او به چشم دید.
آن زمانی که ملتهای آزاده سرتاسر جهان را درهم پیمانی او حاضر و کمربسته یافت و آن زمانی که تولد هزاران هزار عماد را از خون و شهادت وی باور نمود. دشمن خیلی زود دانست که دیگر با یک عماد روبرو نیست بلکه با خیلی از رضوان هایی که دیگر هرگز آنها را نخواهد شناخت رودررو خواهد بود. مجاهدانی که بر خشم دیروز خود وظیفه پاسداری از خون رضوان را هم افزوده اند و با خواری و نابودی دشمنانش آن را احیا خواهند نمود.
و اما خانواده رضوان که در وجود آنها بار دیگر اعجازی از اعجازهای کربلا و عاشورا را می توان متجسم یافت . پدر و مادرش در کنار جسم پاک او اشکهای خود را در سینه محبوس می دارند که مبادا عرق شرم بر پیشانی رهبرشان بنشیند. مادرش شیرزن مجاهدی است که پس از تقدیم سه قربانی از اینکه فرزند دیگری برای تقدیم ندارد شرمسار است و به جای اندوه و پرسش از « جهاد » و « فواد » و « عماد » ش از سیدشان که « نصرالله » است می پرسد و بر بقای او دعا می نماید.
همسرش به تعبیر مادر رضوان کوه استواری است که در همه حال یار و یاور همسر بوده و تنها آرزویش همچون همسر وهب رضای الهی شهادت در راه او و پیوستن به رضوان در رضوان الهی است . فرزندانش از اینکه خون بزرگ مردی همچون عماد را در رگهای خود جاری دارند بر خود می بالند و نه مانند یتیمان که همچون شیران بیشه برای پاسداری از راه پدر به پا خاسته و لباس رزم او بر تن نموده اند. امروز آنها خود منادی جهاد و مقاومت گشته و نیک می دانند که همچون زینب (س ) باید حافظ خون شهید خود و همه شهیدان دیگر باشند و عالمی را با حضور و دفاع خود الهام بخش بوده و حسین فاطمه (س ) و فرزند حسینی خود را یار و یاور گردند. آنها نیک می دانند که جانهای تشنه بسیاری مشتاق شنیدن از رضوانشان بوده و از اینرو است که آغوش به روی همه مشتاقان گشوده و مهیای سخن گفتن از دوست گشته اند و شاید پیام زیبای آنها در بزرگداشت شهید عزیز را بتوان پاسخی به این اشتیاق دانست که چنین بر زبان شیرین و استوار فرزندش « جهاد » جاری گشت و روح جان انسانها را مصفا و لبریز از عشق و تحسین نمود و اینک ترجمه متن پیام « جهاد » فرزند شهید عماد را که در مراسم هفتمین روز شهادت پدر که با حضور صدها هزار نفر در حومه جنوبی بیروت ایراد کرد می خوانیم :
« سلام و درود بر آقا و مولایم دبیرکل محترم حزب الله جناب آقای سیدحسن نصرالله و سلام بر… خداوند متعال در کتاب مقدس خود می فرماید : بسم الله الرحمن الرحیم .
من المومنین رجال صدقوا ماعاهدواالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا.
حضار محترم این اولین باری است که اینجانب در مقابل شما ایستاده و نام خود را به طور آشکار و با افتخار و عزت اعلام می نمایم . من « جهاد عماد مغنیه » هستم . فرزند فرمانده مجاهد بزرگی که خود و همرزمانش نام وی را نه از روی خوف و ترس بلکه برای حفظ سلامتی او و راه مقدسش پنهان داشتند.
از روزی که چشمانم بر تفنگش گشوده و در دامان او پرورش یافته و در میان بازوانش از سنگری به سنگر دیگر منتقل شدم و کودکی خود را با سختی ها و خطرات او همراه نمودم او را پدری یافتم که برای فرزندان خود مظهر مهربانی و عطوفت بوده و علیرغم همه گرفتاری های کاری با رافتی پدرانه آنها را مورد تفقد قرار می داد.
برای اولین بار در مقابل شما ایستاده ام تا انتساب خود را به خانواده ای اعلام نمایم که از زمانهای دور در زمره خانواده های شهدا قرار گرفته یعنی از زمانی که دو عموی شهید خود « جهاد » و « فواد » را تقدیم نموده و امروز نیز پدرم به ردای بلند و والای شهادت مفتخر گردیده است .
مانند تویی یا حاج عماد هرگز مرگ را جز با شهادت ملاقات نمی کند چرا که هیچگاه خداوند او را از برآورده کردن آرزویش یعنی شهادت مایوس نخواهد کرد.
دوست دارم در میان شما ایستاده و از طریق قلبهای شما که مالامال از عشق به شهیدی است که هرگز او را نشناخته بودید و اندوهگین از سفر رهبری که هرگز او را ندیده بودید پدرم را مخاطب قرار دهم و بگویم که ای پدر میوه جهاد طولانی ات در دنیا پیروزی و در آخرت رضوان الهی بود و آن قلب آکنده از عشق تو به این مردم قهرمان و مقاومی که از شادی آنها شاد و از غم آنها غمگین می شدی و خون مقدس خود را برای آن فدا نمودی امروز « عشق و خشم » را میوه داده است .
آنها ما را در میان حلقه محبت خود می گیرند در حالی که فقط نام تو و تاریخ جهاد تو را می دانند و از ما نیز فقط انتساب به تو را. پدر عزیزم علاقه و اشتیاقم به تو هرگز خاموش نگردیده و همیشه در انتظارت خواهم ماند. ما پیوسته مشتاق آن تبسمی خواهیم ماند که شادی را در وجود ما آکنده می کرد همانگونه که استواری را در قلب هایمان . ما پیوسته مشتاق آن برق چشمانی خواهیم ماند که با روشن کردن افقهای دوردست امنیت را برای ما به ارمغان آورده و در پیمودن راهی که با اراده خود انتخاب نموده ایم هدایتمان می نمود. همان راهی که راه تو نیز بود. ای پدر همانگونه که در زمان حیاتت وجودت را اطمینان و امید فراگرفته بود امروز نیز آرام بخواب چرا که در شهادتت نیز همانند حیاتت آنچه را که تکلیف تو بود به سرمنزل مقصود رساندی .
و اما ما فرزندانت و آنکه تو را شناخت و آنکه در مدرسه تو درس آموخت راهت را به پایان خواهیم رساند.
تو پدر و همراهی بودی که هیچگاه سکون نداشت . مجاهدتهای شبانه تو در میادین جهاد روشنگر راه استوارکننده اراده ها و بازوها بوده و خونت هزاران هزار مبارز و عماد را بارور خواهد نمود. در یادواره تو با تو می گویم که مریدان و همرزمانت همه در عهدها و قسمهای خود پایدار بوده و ما به عهدی که بسته ایم و به راهی که عمر و جانت را فدا نمودی وفادار خواهیم ماند. با تو عهد می بندیم که حامل پیام روح مقدست باشیم و آن را به آنکه و آنچه دوست داشتی برسانیم . پس ای ارزشمندترین انسانها با دلی آرام و مطمئن به سوی خدا برو و در بهشت سکنی گزین .
ای رهبر بزرگ مقاومت ما هم چون حسینیانی که همیشه آماده جانبازی با حسین خود هستند در همه حال آماده فداکاری در رکاب تو می باشیم . یا « اباهادی » همانگونه که شهید مجاهد رضوان عزیز با تو بود ما نیز تا وقتی که بر مرگ وارد شویم یا مرگ بر ما وارد شود با تو خواهیم بود. و تو ای پدر مطمئن باش که این پیروان راستین و وفادار و فرمانبردار امروز با الهام از خون مقدس تو با قوت و قدرت بیشتری آماده فداکاری و جانبازی خواهند بود. ای پدر به نام خونت به نام زخمهایت به نام تبسمت به نام جهاد خستگی ناپذیرت از طرف تویی که زنده ای و نزد خدایت متنعم و از طرف مادر برادران و خواهرانم و همه خانواده نهایت سپاس و امتنان خود را از این همه لطف و محبت و همدردی و مشارکت در تبریک شهادت رهبر بزرگ حاج عماد تقدیم می دارم و یقینا این همدردی عهدی و پیوندی است دوباره با راه مقاومت خالصانه و شریف .
به نام تو ای پدر خطاب می کنم پدر شهدا دبیرکل محترم حزب الله را که ما با تو خواهیم ماند. ما فرزندان رضوان فرزند شماییم همانگونه که فرزندان همه شهدا فرزندان شمایند. در همه حال تحت امر تو خواهیم بود و هرگز این راه و میدان های جهاد را ترک نخواهیم نمود و هرگز سلاح بر زمین نخواهیم گذاشت و همچون همیشه این ندا را سر خواهیم داد که : « لبیک یا نصرالله » .
یادش و راهش پررهرو باد
منبع : ماهنامه پاسدار اسلام