چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۰ - 16 ربيع أول 1433 - Wednesday, 8 Feb 2012
سربازانی که داعیه نجات دنیا را دارند!
جمعه ۱۷ مهر ۱۳۸۸ | ۰۴:۰۹ ق.ظ
سلطه گرائی به شیوه پنهانی و دزدانه همیشه در تاریخ رواج داشته است. در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی سلطه گرایی و برتری جهانی آشکار بود و وقتی که استعمارشدگان علیه استعمارگران شورش و آنها را مجبور به ترک مستعمره ها کردند، شیوه سلطه گرائی و برتری قدرت های بزرگ تغییر کرد و این آغاز دوران جدیدی در روابط بین الملل و دیپلماسی شد. برخی از این شیوه ها آشکار و برخی مخفی ماند. امروز این شیوه ها به طور علنی تجویز می شود و آن حرمت ظاهری بین المللی نیز از بین رفته است.

در بسیاری از تحقیقات انجام شده در مورد رفتارشناسی و تعامل اجتماعی امریکایی‏ها، ثابت‏شده است که آنان مردمی مغرور هستند و نمی‏خواهند خود را یک ملت معمولی مانند سایر ملل ببینند . امریکایی‏ها دوست دارند، خود را الگوی رفتاری و اخلاقی مردم دنیا قرار دهند. سیاستمداران امریکایی، همواره می‏کوشند تا کشورشان را نسبت ‏به رویکرد حقوق بشر، پیش‏قراول نشان دهند، در حالی که پیشینه مناسبی در داخل و خارج، نسبت‏به رعایت ‏حقوق بشر ندارند. برخی از نظریه‏پردازان سیاسی و اجتماعی امریکا، فضای به وجود آمده را این‏گونه ترسیم کردند که در حال حاضر، یک حکومت جهانی یا پدیده‏ای مشابه آن وجود ندارد که امنیت دولت‏ها را تضمین کند، بنابراین امریکا باید در راستای تامین منافع ملی خود، از هر بهانه ای استفاده کند. در این دکترین جدید، منافع ملی امریکا و حوزه جغرافیایی خاص آن نیز تعریف روشنی ندارد و به عبارت دیگر کشور امریکا در هر نقطه و مکانی منافع دارد.

نقض حقوق بشر از طرف دولت امریکا، فقط به جهان سوم و خاورمیانه منحصر نیست، بلکه حقوق فردی و اجتماعی افراد در داخل آن کشور نیز به چپاول می‏رود. تاریخچه نقض حقوق بشر در مورد سیاهان و سرخ‏پوستان، موضوعی انکارناپذیر است. سرکوب اعتراضات داخلی ضدجنگ در دولت فدرال جانسون و نیکسون، و حتی جورج بوش، از موارد بارز نقض حقوق بشر و نیز نقض آزادی‏های دموکراتیک است.

دولت امریکا، علی رغم اینکه در گستره بین‏الملل، جانب دفاع از حقوق بشر را به خود می‏گیرد و جنگ‏های خانمان ‏براندازی را در راستای به دست آوردن حقوق بشر به راه می‏اندازد،در رسانه های خود دچار نوعی تناقض گویی شده است که این مطلب رفته رفته تبدیل به یک عادت شده است.

اروپایی‏ها اجداد پیشین امریکایی‏ها، ماجراجویانی بودند که توسعه‏طلبی و اشتهای سیری‏ناپذیر به تجاوزگری، از خصلت‏های ذاتی آنها بود. کشور امریکا حیات تاریخی خود را با ۱۳ ایالت در سواحل شرقی آغاز کرد، اما تا سال ۱۹۰۰ میلادی به یک امپراطوری بزرگ تبدیل شد و از همان سال‏های نخستین، همسایگان خود نظیر مکزیک را مورد تعرض قرار داد و چند ایالت‏شمالی آن کشور را به زور تصاحب کرد. در سواحل اقیانوس آرام نیز به سمت جزایر هاوایی پیشروی کرد. حمله و کشورگشایی از کارهای مداوم امریکا بوده است.

در سده بیستم، به ویژه پس از جنگ جهانی دوم و ضعیف شدن استعمار پیر، امریکا در جای جای گیتی، عرصه را بر جهانیان تنگ کرد .در کشورهایی مانند کره، ویتنام، لبنان و جمهوری دومینیکن به تاخت و تاز پرداخت. براساس آمارهای دقیق و رسمی امریکا پس از جنگ جهانی تا کنون ۴ تریلیون دلار در امور به ظاهر دفاعی‏ اما در حقیقت جنگ و نظامی‏گری هزینه کرده است. جالب است که این هزینه‏ها در پوشش تبلیغاتی مانند دست‏یابی به صلح‏ یا امنیت جهانی‏ و توسعه دموکراسی‏ انجام گرفته است.

ایالات متحده امریکا، پس از فروپاشی شوروی و فروریختن دیوار برلین و پایان جنگ سرد، به رویکرد حقوق بشر به عنوان ابزاری برای توجیه جنایات پس از ۱۱ سپتامبر و بهانه‏ای برای تامین امنیت ملی امریکا روی آورد و تاخت و تاز بیشتر در کره زمین، به ویژه خاورمیانه را آغاز کرد . تناقض های موجود در سیاست‏ خارجی و موارد گسترده تبعیض نژادی در داخل امریکا این پرسش را مطرح می‏کند که چگونه این دولت می‏تواند دیگر حکومت‏ها را به رعایت‏حقوق بشر دعوت کند، در حالی که خود بیش از هر کشور دیگر ناقض حقوق بشر است. کشوری که با بهانه های مختلفی مثل تبعیض نژادی و رسانه‏ای، چالش‏های بسیاری را در کره زمین به‏وجود می‏آورد، چگونه می تواند دموکراسی و حقوق بشر را در جهان گسترش دهد.

جنگ افروزی و شایعه پراکنی در زمینه احتمال وقوع جنگ یکی از حربه‌های دائمی نومحافظه کاران یا به عبارت بهتر نو دیوانگان آمریکایی به شمار می‌رود. این کار از سویی باعث افزایش سرسام‌آور قیمت نفت و از سوی دیگر باعث انعقاد قراردادهای کلان تسلیحاتی و نظامی می‌شود. علاوه بر این تروریسم بین‌المللی که در این هرج و مرج رشد پیدا می‌کند، تمام سیاست های خارجی و لشکرکشی های این کشور در کره زمین توجیه می شود .

این مطلب بارها ثابت شده است که آنچه کوچکترین اهمیتی برای روسای جمهور آمریکایی و زیردستانشان ندارد، سرنوشت مردم عادی است. دولت برای آزادی، امنیت، کودکان، سلامتی و جان و مال مردم عادی اهمیتی قائل نیست در حالی که در همین کشور ،سازمان هایی دولتی و غیر دولتی به سادگی به سربازان از جنگ برگشته خود به چشم یک قهرمان نگاه می کنند.

هرچند شاید زیر تبلیغات رسانه های این کشور نتوان حقیقت امر را دریافت اما خدمات رسانی این سازمان ها به سربازان معلول و مجروح پایگاه های نظامی آمریکا در سراسر جهان می تواند جالب و قابل تامل باشد. گذشته از چگونگی جذب و استخدام این سربازان و برنامه های مدون و منظم برای پر کردن یگان های ارتش آمریکا از میان خانواده های کم درآمد با هزار حیله و ترفند که باید خانه و کاشانه خود را رها کنند و در سراسر کره زمین مستقر شوند می توان گفت کارکرد این نوع سازمان های رسیدگی به امور معلولین و مجروحان جنگی است که در نوع خود کم نظیر و شاید بی نظیر باشد.

سازمان غیر انتفاعی “کهنه سربازان معلول آمریکایی” (DAV) بعد از سالهای جنگ جهانی اول (۱۹۲۰) با هدف خدمات رسانی به مجروحان و معلولان آمریکایی برگشته از اروپا تاسیس شد و با شعار اینکه تنها از منابع خیریه و غیر دولتی تامین می شود شروع به خدمات رسانی به این افراد کرد. این سازمان در سایت خود به نشانی www.dav.org هدف از راه اندازی خود را زندگی بهتر برای این سربازان به عنوان قهرمانان وطن(!) عنوان کرده است که هم اکنون به ادعای سایت این سازمان بیش از یک میلیون عضو معلول جنگی دارد که خانواده های آنها را نیز تحت پوشش دارد. در سال ۱۹۳۲ کنگره آمریکا به طور رسمی این سازمان را از هزینه های دولتی ،مسوول مستقیم رسیدگی به امور سربازان مجروج از جنگ برگشته تعیین کرد که در حال حاضر فعالیت های این سازمان در خدمات رسانی به خانواده های سربازان و نظامیان آمریکایی حاضر در کشور عراق و افغانستان متمرکز شده است. “کهنه سربازان معلول آمریکایی” و به طور کلی اینگونه سازمان ها که معمولاً از سوی دولت حمایت می شوند ولی با نام سازمان های خیریه فعالیت می کنند در حقیقت سعی می کنند با تبلیغات گسترده و اینکه با شرکت فرزندان آمریکایی در میادین جنگ این کشور در کشورهای خارجی می توانند زندگی خود را تا آخر عمر تضمین کنند، صفوف ارتش خود را تامین می کنند. آنها در برنامه های هدفدار خود از هر وسیله ای برای جذب جوانان و نوجوانان در ارتش استفاده می کنند که یکی از بهترین و موثرترین آنها را می توان بازی های کامپیوتری خطاب کرد. بنا بر آمارها ،بسیاری از بازی های ویدیویی با موضوع جنگ و شلیک به مردمان کشورهای دیگر با زبان های غیر انگلیسی تولید آمریکا معمولاً از سوی پنتاگون حمایت مالی می شود. سازمان های نظامی آمریکایی به رهبری پنتاگون محور برنامه های خود را جذب نوجوانان حتی از طریق چت کردن با آنان در سایت های اجتماعی مثل MySpace.com و تولید بازی های رایانه ای در سال های اخیر قرار داده اند و همانطور که روزنامه کریتین ساینس مانیتور گزارش‌ می دهد بیشتر نوجوانانی که جذب ارتش می شوند از میان دانش آموزان مردودی مدارس هستند که معمولاً در خانواده های فقیر و کم درآمد جامعه و در حاشیه شهرها زندگی می کنند .علاوه بر عامل فقر در جذب آنها در ارتش نقش بازی های رایانه ای را در یادگیری آنها برای تیراندازی به سوی خارجی ها نباید فراموش کرد.

با تمام این تفاصیل باید نقشه های آمریکا در منطقه خاورمیانه را شکست خورده دانست چرا که گزارش های رسیده عدم تمایل سربازان را برای حضور در در میادین جنگ خبر می دهد به طوری که هفته نامه تایم در گزارشی از بیماری های روانی عجیب و غریب بین سربازان آمریکایی پرده برداشته است و می نویسد سربازان آمریکایی حاضر در عراق به زور قرص و کپسول های مسکن و آرام بخش قوی در میادین نبرد حضور می یابند.

طبق گزارشی که در ارتش در ۲۹ ماه می‌ ارائه شد، حداقل ۱۱۵ سرباز تا کنون دست به‌خودکشی زده‌اند که ۳۶ مورد از آنان در عراق و افغانستان رخ داده است. نزدیک به ۴۰ درصد از خودکشی‌ها در سال‌های ۲۰۰۶ و۲۰۰۷ صورت گرفته است. تمامی این سربازان از دارو‌های روان گردان استفاده می‌کردند. دکتر جوزف گلمون استاد دانشکده پزشکی هاروارد می‌گوید: درصد بالایی از سربازانی که دست به‌خودکشی زده‌اند از این داروها استفاده می‌کردند. این مسئله نیاز به بررسی جدی و اساسی دارد. تعداد قابل توجه و رو به افزایشی از سربازان آمریکایی مستقر در عراق و افغانستان، روزانه دارو‌های ضد‌افسردگی را برای تسکین اختلالات عصبی‌شان مصرف می‌کنند. باوجودی که در پنتاگون همه‌گونه اطلاعات و آماری درخصوص همه مسائل وجود دارد، اما از آنجایی که ارتش هیچ گاه مصرف داروها را منعکس نساخته، هیچ قسمتی برای اینگونه اطلاعات ارتش لحاظ نشده است. به همین دلیل ارائه آمار دقیق در این زمینه بسیار سخت به‌نظر می‌رسد. اما طبق تحقیقاتی که در سال گذشته صورت گرفت، ۲۰ هزار سرباز در افغانستان و عراق از دارو‌های ضدافسردگی استفاده می‌کنند و تجویز نسخه و استفاده از دارو در میان سربازان آمریکایی به یک امر عادی تبدیل شده است.

در خارج از ارتش چندان درخصوص استفاده از دارو‌های آرام‌بخش در میان سربازان برای غلبه بر فشارهای عصبی بحث نمی‌شود، اما در داخل ارتش همواره این موضوع مدنظر بوده است. در کتاب پزشکی آسیب‌های روانی ناشی از جنگ که در سال ۲۰۰۶ توسط چارلز فیگلی و ویلیام ناش منتشر شده در همین ارتباط آمده است: هیچ دارویی نمی‌‌تواند تصاویر جنازه‌های اطرافمان را به سادگی از ذهنمان پاک کند.

منبع: موعود

Comments are closed.