سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۰ - 15 ربيع أول 1433 - Tuesday, 7 Feb 2012
‏شناخت معرفتى وهابیت
یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۶ | ۱۴:۳۱ ب.ظ
۱٫ وهابیت، یعنى تبدیل اهل سنت به یک مکتب، یا به عبارتى سنى‏ایسم که سعى مى‏کند، براساس آموزه‏هاى اهل سنت مکتبى بنا کند که در مسائل درونى و برونى انسان نظریه سازى کند ومثل همه مکاتب، داراى یک سیر تاریخى در مفهوم‏سازى است که یافتن ریشه‏هاى تاریخى و جغرافیاى این مکتب بسیار ضرورى است. ۲٫ [...]

۱٫ وهابیت، یعنى تبدیل اهل سنت به یک مکتب، یا به عبارتى سنى‏ایسم که سعى مى‏کند، براساس آموزه‏هاى اهل سنت مکتبى بنا کند که در مسائل درونى و برونى انسان نظریه سازى کند ومثل همه مکاتب، داراى یک سیر تاریخى در مفهوم‏سازى است که یافتن ریشه‏هاى تاریخى و جغرافیاى این مکتب بسیار ضرورى است.

۲٫ مکان و فضا و جغرافیاى این مکتب عربستان است و این جغرافیاى فرهنگى سخت بر چارچوب معرفتى این مکتب تأثیرگذاشت. عربستان یک کشور پهناور صحرایى است که فضاى انتزاعى در آن راه ندارد و فضاى حس گرا و احساس گرا بر آن حاکم است. به همین دلیل دانش حاکم بر شبه جزیره عربستان ادبیات است.

۳٫ روشنفکرى قرن نوزدهم عربستان تحت الحمایه انگلستان به باز تولید فرهنگ عربستانى در قالب دین اهل سنت، پرداخته است و روش‏شناسى این بازتولید در قالب تحویل و تقلیل تسنن به دین یهود انجام پذیرفته (پروستانتیزم اسلامى تسننى) یا قوالب تفسیر بنیادگرایى یهودى براى تفسیر اسلامى سنى به کار برده شده است (مانند تفسیر یهود تشیع در قالب بهائیت در قرن نوزدهم که پروتستانیزم شیعى نام دارد.)

۴٫ به همین دلیل، وهابیت در نقاطى رشد مى‏کند که حالت قبائلى و صحرایى داشته باشد؛ مثل پاکستان و افغانستان، چون فقط در این فضاهاى سنتى است که قدرت باز سازى و بازتولید خود را دارد و در فضاهاى شهرى و یا غیر قبائلى رشدى ندارد.

۵٫ وهابیت چون بیابان گرایى را محور جغرافیاى فرهنگى خود قرار مى‏دهد، بر فرهنگ شهرى مى‏تازد و این را با شعار زهد و سادگى و غیره عجین مى‏کند که بعد مذهبى به آن مى‏بخشد، ولى در قالب نظریه ابن خلدون که همین کوچ‏نشینان بریک‏جانشینان را ترسیم مى‏کند، مى‏گنجد.

۶٫ زمینه‏ساز حکومت پادشاهى عربستان، همین وهابیت است، چون فضاى سیاسى ترسیم شونده توسط وهابیت، همان پادشاهى است که براساس امیرى و امرایى بیانگردانى بنا مى‏شود. زیرا تصلب گرفته شده از یهودیت با پادشاهى همگون و همنوا است؛ چنان که در تورات آمده است.

۷٫ وهابیت یک نوع سکولاریسم زهدگرا را در بطن خود دارد؛ پس هرگونه معناى فرامادى حاکم بر زندگى دنیوى را نفى مى‏کند و فقط زهد را ترویج مى‏نماید و یک زهد خشک و مناسکى را حاکم مى‏کند؛ پس با هرگونه ولایت و عرفان مخالفت کرده، نوک مخالفت را متوجه هرگونه معناگرایى غیردنیوى به عنوان شرک کرده، نوعى توحیدگرایى غیرمعناگرا را ترویج مى‏کند.

۸٫ مخالفت با شیعه و تشیع در همین قالب است، چون شیعه یک توحیدى ولایت مدار و معناگرا دارد که تار و پود زندگى دنیوى و اخروى را مى‏پوشاند. وهابیت معناگرایى استدامه یافته از دنیا تا آخرت را نفى مى‏کند و فقط به آخرت عملگراى قیامتى اعتقاد دارد؛ به همین دلیل باید گفت که این مکتب به نوعى خشونت عملگرا و زندگى خصوصى و عمومى معتقد است و اگر شکل حکومتى به خود بگیرد، حکومتى بسیار خشن خواهد بود.

۹٫ پارادایم اسلامى یا الگوى تاریخى آن براساس خلیفه دوم شکل مى‏گیرد که اسلامى مختص به او است. شناخت این نوع تفسیر در تاریخ اسلام مى‏تواند ما را به شناخت معرفتى وهابیت برساند و فرق آن با تفسیر دیگر خلفاى راشدین و بطور خاص با امام على(ع) مى‏تواند نقاط برخورد وهابیت با شیعه را بیان کند.

۱۰٫ وهابیت پس از انقلاب اسلامى ایران بازسازى فکرى و معنوى خود را آغاز کرد؛ چرا که نوعى واماندگى فکرى و ساختارى را در جهت بخشیدن معنوى و اسلامى به جهان امروز احساس کردند و همان مذهب مورد غضب آنها، موفق به راندن غربى‏ها از لبنان و دیگر کشورهاى اسلامى شد. پس دست به یک سرى خشونت‏هاى جهانى علیه کشورهاى غربى و به طور خاص، امریکا زد که البته آنها نیز از این خشونت‏گرایى سخت استفاده کردند که روند آن تا حال هم ادامه دارد.

(ابراهیم فیاض، مجله پگاه حوزه،شماره ۱۴۷)

  • نصیر احمد

    به نظر شما حق با کیست ؟ وهابی ها؟ شیعه ها ؟ سنی ها؟ یا کسانیکه فراتر از اینان فکر میکنند و جهان منتظر آنان است
    بی شک (حضرت مهدی (ع) و پیروان بر حق شان )


یک دیدگاه
  1. نصیر احمد می‌گه:

    به نظر شما حق با کیست ؟ وهابی ها؟ شیعه ها ؟ سنی ها؟ یا کسانیکه فراتر از اینان فکر میکنند و جهان منتظر آنان است
    بی شک (حضرت مهدی (ع) و پیروان بر حق شان )