شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۰ - 12 ربيع أول 1433 - Saturday, 4 Feb 2012
سکوت …
سه شنبه ۲ بهمن ۱۳۸۶ | ۱۹:۱۴ ب.ظ
گاه می‌اندیشم به سکوت آدمها در قبال ظلمها! به گریه باران بر زمین و فقط گریه باران!

گاه می‌اندیشم به سکوت آدمها در قبال ظلمها!
به گریه باران بر زمین و فقط گریه باران!
به نگاه معصوم کودکی مرده در آغوش مادری زیرآوار مانده!
می اندیشم و گاه به یاد می آورم
که انسان را چه شده است که این گونه خاموش مانده؟!
و هیچگاه فراموش نمیکنم…

و تو چه میدانی از درد و رنجِ آوارگی!
طعم ظلم و ویرانی منزلت را چشیده‌ای؟!
گرسنگی و تحریم!
مریضی و نداشتن دارو!
خواب و بیدار شدن با صدای بمب هواپیما!
و صدای گریه و شیون مردم!

و آنگاه حیران می‌شوم که مرا تروریست می‌خوانند!
و می‌اندیشم که مگر دفاع از وطن جرم است!
مگر آزادی برای ما حقی قائل نشده!

می‌گویند سرزمینت بدون مردم بوده!
و من با خود می‌گویم پس آن همه مردم که من میشناسم که بودند؟!
و به یاد می‌آورم که انسان را چه شده است که این گونه خاموش مانده؟!

منبع: اقصانا

Comments are closed.