بى تردید، حرکت هاى تروریستى بى مانندى چون تخریب مجدد حرم عسگریین(ع) در سامرا، تحقق اهدافى همسنگ خود در عرصه اختلافات مذهبى و قومى در عراق را تعقیب مى کند. این که با وجود همزیستى طولانى شیعه و سنى در عراق به درازناى تاریخ این کشور، حتى یک بار نیز تاریخ چنین رویدادهاى بهت آورى را ثبت نکرده است و تنها پس از حضور آمریکا در عراق به یک باره فرق اسلامى به فکر تسویه حساب با یکدیگر افتاده اند، از جمله سؤالاتى است که یافتن پاسخ آن نمى تواند بر اهل تحقیق چندان دشوار باشد. در گفت و شنود حاضر، زوایاى پیدا و پنهان رویداد تروریستى سامرا و نیز راه هاى برون رفت از چالش موجود در عراق و همچنین بسترهاى تحقق وحدت اسلامى در شرایط حاضر مورد بررسى قرار گرفته است. با سپاس فراوان از استاد خسروشاهى که ساعتى با ما به گفت وگو نشستند.
جنابعالى مى دانید که حدود یک سال و ۴ ماه پیش انفجارى در حرم مطهر امامین عسکریین(ع) در سامرا رخ داد که منجر به انهدام گنبد حرم مطهر گردید و اکنون از نو، در یک عمل تروریستى همانند، مناره هاى حرم منهدم گردیده است، به نظر شما این جنایات واقعاً بوسیله مسلمانان وهابى یا تکفیرى ها انجام شده است؟
من به طور قاطع مى توانم ادعا کنم که هم عملیات سیاه تروریستى قبلى و هم اقدام جنایتکارانه هفته قبل، هر دو با طرح و نقشه و برنامه ریزى دقیق نیروهاى اشغالگر غربى و همکاران صهیونیستى آنها اجرا شده است.
در اقدام پیشین، گروهى سیاهپوش و نقابدار با لباس نیروهاى عراقى نیمه شب وارد حرم شده و بدون مقاومت نگهبانان حرم را بمب گذارى کرده و بعد منفجر کردند و این بار، با وجود تجربه تلخ قبلى، باز مجدد نیمه شب آمدند و نگهبانان را خلع سلاح کردند و گلدسته ها را بمب گذارى نموده و چند ساعت بعد، براى ایجاد کشتار جمعى، با انفجار از دور منهدم ساختند! با عنایت به این که عناصر تروریست با توجه به طرح امنیتى جدید، محدودیت هایى در اقدام هاى خود دارند و بیشتر دست به عملیات انتحارى در روز مى زنند، در واقع داراى امکانات ویژه اى براى انجام انفجارى مانند آنچه که هم اکنون انجام شده نمى توانند باشند تا بتوانند به این قبیل تخریب و انهدام دست بزنند! البته من نمى گویم که القاعده و یا تکفیرى ها قلباً مایل به این قبیل اعمال سیاه و ننگین نیستند، ولى مى توانم بدون تردید بگویم که حتى اگر آنها در اجراى این اقدام ها دست داشتند، در واقع «آلت فعل» بوده اند و عناصر نفوذى نیروهاى اشغالگر طراح اصلى بوده و مقدمه هاى اجراى امر را فراهم ساخته اند و آنها «مجریان احمق» این توطئه بوده اند.
اگر شما تاریخ عراق را مطالعه بفرمایید مى بینید که در طول تاریخ هزار و چند صد ساله آن، هرگز اتفاق هایى نظیر آنچه که هم اکنون رخ مى دهد، نه در سامرا و نه در شهرهاى مذهبى و مقدس دیگر، هرگز رخ نداده است، در حالى که دست کم از زمان پیدایش وهابیگرى، عناصر وابسته به آن، در عراق و بویژه، سامرا، حضور داشته اند.
به هر حال مسئولیت اصلى و کامل این تبهکارى ها، به عهده نیروهاى اشغالگر و عناصر صهیونیستى وابسته به امپریالیسم غرب است و آنها که گویا براى ایجاد دموکراسى! و امنیت! عراق را اشغال کرده اند، براى ادامه سلطه و ایجاد بهانه براى نگهدارى نیروهاى خود در عراق، به این قبیل اقدام ها دست مى زنند تا اولاً بگویند چون در عراق امنیت نیست، پس ماندن آنها در این سرزمین، ضرورى و یک اقدام ضدتروریستى است!! و ثانیاً بتوانند با ایجاد حساسیت و تنش بین سنى و شیعه به هدف اصلى خود که غارت ثروت هاى ملى عراق و سرزمین هاى همجوار است، دست یابند.
خب خوارج هم در صدر اسلام بودند که با حضرت على(ع) جنگیدند، آیا نمى شود گفت که این اقدام ها هم از خوارج جدید سر مى زند؟
خوارج که نخست حضرت على(ع) را به خاطر پذیرفتن «حکمیت» ـ که در واقع براى جلوگیرى از ادامه خونریزى میان مسلمانان بود ـ تکفیر کردند، بعد همه مسلمان ها را… و اکنون این نوع تفکر احمقانه ـ ارتجاعى، در میان وهابى هاى جدید که در سازمان «القاعده» تمرکز یافته اند، رواج دارد و مى بینیم که در عراق، حتى سران عشایر سنى را که به اصطلاح «امارت»! آنها را نمى پذیرند و یا با امیر آنها بیعت نمى کنند، ترور مى کنند و حتى مساجد آنها را هم به عنوان «مسجد ضرار» تخریب مى نمایند.
بى تردید در عصر ما، اقدام هایى با این وسعت و کیفیت، چه در عراق و چه در افغانستان و یمن و جاهاى دیگر، بدون «تمهید» و «طرح و برنامه» دشمنان غربى، مقدور و عملى نیست… و البته لزومى هم ندارد که در همه موارد، آنها به طور مستقیم وارد عمل بشوند و با این گروه ها در همه زمینه ها همکارى کنند و به آنها کمک مالى و تسلیحاتى برسانند… بلکه عناصر خائن و خودفروخته و مزدورى مانند «بندر» یا کسانى که شریف امیرحسن، ولیعهد سابق ملک حسین اردنى در یک مصاحبه مصادره شده با شبکه تلویزیونى «الجزیره» اسامى آنها را اعلام کرد، در تقویت مالى و تسلیحاتى این گروه ها نقش ویژه اى را ایفا مى کنند و به اصطلاح «آلت فعل» مستقیم امپریالیسم آمریکا و انگلیس هستند که نقشه هاى آنها را توسط مزدوران تروریست عمال غیرمستقیم و عمدتاً عرب، اجرا و پیاده مى کنند.
برخى از تحلیلگران مدعى شده اند که این گروه ها از زیر عباى اخوان المسلمین که نخست گروه معتدلى بود، درآمده اند و مانند «ایمن الظواهرى» از سازمان اخوان منشعب شده و شاخه هاى افراطى را تشکیل داده اند، نظر شما با توجه به شناخت عمیقى که از حرکت اخوان المسلمین دارید، در این زمینه چیست؟
به نظرم این نوع تحلیل نشان دهنده نداشتن اطلاع کافى افرادى است که آن را مطرح مى کنند. اولاً اخوان المسلمین از آغاز تأسیس و پیدایش در مصر، سال ۱۹۲۸ میلادى توسط شهید شیخ حسن البنا، هرگز در برنامه خود تکفیر مسلمانان و یا اقدام تخریبى و تروریستى بر ضد آنان را نداشته اند و هرچه که در این باره گفته شده در واقع ساخته و پرداخته حکومت هاى امنیتى دوران فاروق و یا ناصر بوده است.
بلى رزمندگان و میلیشیاى اخوان المسلمین در جنگ نخستین اعراب بر ضد نیروهاى صهیونیستى اشغالگر در فلسطین، در کنار نیروهاى اعراب جنگیدند و در هر منطقه اى که آنها حضور داشتند هرگز نیروهاى یهود، توفیقى حاصل نکردند و نتوانستند آن منطقه را اشغال کنند و طبق شهادت تاریخ و گفته فرماندهان ارشد میلیشیا و نیروهاى رزمنده اخوانى، مانند استاد کامل اشریف در کتاب «الاخوان المسلمون فى حرب فلسطین».
نیروهاى اخوان، در چند مورد سربازان محاصره شده نیروهاى اعراب را نجات داده اند که از آن جمله «سروان جمال عبدالناصر» بوده که در منطقه اى به نام «التل الکبیر» همراه سربازان زیر فرمان خود، به محاصره افتاده بود که به وسیله نیروهاى اخوان، نجات یافتند.
درجریان حمله اخیر اسرائیل به لبنان هم همانطور که مى دانید شیخ مهدى عاکف، مرشد اخوان المسلمین مصر، رسماً و صریحاً اعلام داشت که براى کمک به نیروهاى رزمنده حزب الله، حاضرند ۱۰ هزار نیروى مسلح میلیشیا به لبنان اعزام دارند و همین امر موجب فشار و دستگیرى صدها نفر از اعضاى اخوان گردید و به هرحال به طور قطع اخوان هرگز در اندیشه تکفیر و تخریب نبوده اند و طبق منابع و مدارک بسیار، درهمه مسائل جهان اسلام و تشیع، موضع دفاعى به نفع مسلمانان، اعم از شیعه و سنى داشته اند.
اما ادعاى این که رهبرى بعضى از گروه هاى تکفیرى مانند ایمن الظواهرى از زیر عباى اخوان درآمده اند، به نظرم یک ادعاى کاملاً بى ربط و بى اساس است… اولاً باید گفت که اگر اندیشه اخوان عامل این امور است پس در واقع باید بگوییم که همه این ها از «بطن اسلام» درآمده اند. همانطورکه غربى ها به تازگى آن را مطرح کرده اند و مى گویند که تمام دلایل مورد استناد در اقدام هاى تروریست ها! در «قرآن» کریم آمده است که مى دانیم چنین نیست و«قرائت غلط» برخى ها از آیات و روایات، نه ربطى به بطن اسلام دارد و نه به زیر عباى اخوان!…
از سوى دیگر در سازمان اخوان المسلمین در طول ۸۰ سالى که از تاریخ آن مى گذرد، هرگز انشعابى به مفهوم حزبى آن رخ نداده است. استعفا یا کناره گیرى یک یا چند نفر را نمى توان «انشعاب» نامید… ایمن الظواهرى البته مدتى عضو سازمان جوانان اخوان در مصر بوده و به علت گرایش هاى افراطى، سازمان را ترک کرده و همان زمان هم کتابى با عنوان «حقایق تلخ» در انتقاد از روش اخوان و این که این روش به نتیجه نخواهد رسید، منتشر ساخت و بعد ازدستگیرى و شکنجه در زندان هاى مصر و آزادى، گرایش افراطى ترى پیدا کرد و به «بن لادن» پیوست. به هر حال متهم ساختن تفکر اخوانى به پرورش گروه هاى افراطى یا تکفیرى، بى تردید ناشى از نداشتن اطلاع کافى از ادبیات واندیشه هاى اخوانى است و شاید همه تحلیل برگرفته و ترجمه شده از منابع غربى است که نوع تحلیلاتشان «گاوى»، غیرواقعى و «ابتر» است…
به ظاهر کمى ازموضوع اصلى دور شدیم! به هرحال پشت صحنه حوادث تروریستى عراق و افغانستان و … چه چیزهایى است و نقش علماى شیعه و سنى در این زمینه چیست؟ و یا چه باید باشد؟
من اشاره کردم که در پشت صحنه همه حوادث خونین و تبهکارانه و ضدانسانى کشورهاى: عراق، افغانستان، لبنان، پاکستان، یمن، فلسطین، سومالى و سودان (دارفور) دست امپریالیسم غرب درکلیت خود، قرار دارد که با سوءاستفاده از شرایط سیاسى این کشورها و اندیشه هاى جاهلانه برخى از حرکت هاى به اصطلاح اسلامى و توسط عمله آماتور یا مجرب خود، نقش اصلى را ایفا کرده است. خوشبختانه نقش بزرگان مراجع شیعه وعلماى برادران اهل سنت در قبال همه این حوادث بسیار آگاهانه و در راستاى اهداف اصلاح طلبانه و به خاطر ایجاد وحدت و دورى از جنگ و درگیرى مذهبى بوده است. به طور مثال در عراق اگر فتاوى بازدارنده آیت الله سیستانى نبود، بى تردید واکنش هاى شیعیان در قبال جنایات تکفیرى ها، خیلى شدید مى توانست باشد. اما ایشان، با وجود همه ظلم ها و اجحاف هایى که بر ضد شیعه و مراکز و اماکن مقدس آنان مى شود، دستور و فتواى «ضبط نفس» و «خویشتن دارى» و دست نزدن به «مقابله به مثل» صادر کرده اند. اگر این روش خردمندانه و اسلامى از طرف علماى واقعى فریقین نبود، اکنون دست کم در عراق «حمام خون» از طرف دوجناح راه افتاده بود و البته آنچه که هم اکنون دراین زمینه از سوى بعضى از عناصر فریقین رخ مى دهد، هرگز مشروع نبوده ومورد پذیرش مرجعیت شیعه وعلماى واقعى اهل سنت نیست…
به نظر شما، با توجه به شرایطى که در جوامع اسلامى و میان جناح هاى شیعه وسنى رخ داده ومى دهد، آیا هنوز مى توان از «وحدت اسلامى» یا «تقریب بین مذاهب» سخن گفت؟
اتفاقاً در شرایط حساس کنونى باید بیشتر در زمینه وحدت اسلامى و تقریب بین مذاهب سخن گفت و فعال بود. زیرا اگر این دو اصل در میان مسلمانان تبیین و گسترش یابد، بى تردید عامل داخلى فتنه و آشوب از بین خواهد رفت.
هدف عمده اشغالگران از انهدام اماکن مقدسه شیعه و حسینیه ها در عراق و پاکستان و افغانستان و یمن و یا تخریب مساجد و مقابر مورد احترام اهل سنت درعراق، براى تشدید اختلاف و ایجاد جنگ تمام عیار این جناح ها به خاطر رسیدن به اهداف مادى پست و ضدانسانى است و در صورت رسیدن به اصل وحدت و تقریب، به طور یقین نقشه هاى امپریالیسم و ایادى منطقه اى آن خنثى خواهد شد.
به نظر شما آیا روش هاى حکومت هاى عراق پس از سقوط صدام در رابطه با ایجاد وحدت و همزیستى شیعه وسنى در عراق مفید و کافى بوده؟ یا در واقع دچار نقص و اشتباه است؟
من درباره حکومت هاى نخستین پس از سقوط صدام دوران ریاست وزرایى «ایاد علاوى» – شیعه سکولار!- و یا امثال وى فعلاً اظهارنظرى نمى کنم. – اما در مورد روش هاى برادران مؤمن وهدفمند خود مانند آقاى ابراهیم الجعفرى و نورى المالکى و دیگر شخصیت هاى شیعى حاکم، مى توان به داورى و نقد نشست: اولاً تردیدى نداریم که شرایط بحرانى پس از سقوط صدام و اقدام هاى وحشیانه نیروهاى اشغالگر در قتل عام مردم بى گناه و بمباران و تخریب اماکن مذهبى و یا حتى منازل مردم عادى و گسترش دامنه عملیات تخریبى انتحارى تروریست ها، امکان ایجاد وحدت و همزیستى کامل شیعه و سنى را در جامعه عراقى، محدود ساخت و ثانیاً عملکرد دوستان، درجلب و جذب برادران مسلمان و غیرسکولار اهل سنت، بویژه از جبهه علماى مسلمین و یا اعضاى حزب اسلامى و سازمان هاى مشابه کامل و شامل و به اصطلاح فراگیر نبوده و در مواردى هم متأسفانه «انحصارگرایى»هایى به چشم مى خورد که موجب دورى این دوجناح اصلى در جامعه عراقى شده است. به نظر مى رسد که همین «انحصارگرایى» ولو غیر مشهود، موجب شده که در جامعه عراقى، با وجود تحریم مراجع شیعه ونهى محافل علماى سنى، متأسفانه اقدام هاى غیرانسانى و قتل و کشتارهاى به اصطلاح «على الهویه»! – شناسنامه اى- از هر دو طرف رخ مى دهد و متأسفانه اگر اقدام عاجل وکافى به عمل نیاید، باید منتظر حوادث بدترى بود.
در این زمینه ایران اقدامى نکرده است؟
من اطلاعى از اقدام هاى مسئولان کشور ندارم. ولى با توجه به سابقه آشنایى با مسئولان فعلى عراق در ملاقاتى که دو ماه قبل با برادرمان آقاى ابراهیم الجعفرى داشتم و یا ملاقات دیگرى که با آقاى صدرالدین قبانچى (امام جمعه نجف) در کنفرانسى پیش آمد و یا همین هفته قبل در دیدار با آقاى «برهم صالح» معاون نخست وزیر و «موفق الربیعى» مسئول امنیتى عراق و دوستان دیگر داشتم، مسائلى را درباره علل پیدایش وضع موجود مطرح ساختم وبعد به طور مکتوب سؤال هایى را از سوى همه اسلامگرایان به آنها دادم که بعضى از آن سؤال ها به قرار زیر است: چگونه مى توان در سایه «اشغال»، به «استقلال» رسید؟ چگونه مى توان ادامه همکارى و تعامل با نیروهاى اشغالگر را توجیه کرد؟ در صورت ضرورى بودن دخالت بیگانگان متأسفانه نه تنها جدول زمانى براى خروج نیروهاى اشغالگر، مطرح نمى شود، بلکه هر چندى یک بار، برخى از مسئولان رسمى عراق، خواستار «ادامه حضور» اشغالگران مى شوند؟ آیا دلیل مشروع و منطقى براى ادامه این اشغال دارند؟ چرا صدام تبهکار در روز عید قربان اعدام شد؟ آیا نمى شد این حکم را دو روز بعد – با توجه به حساسیت برادران اهل سنت نسبت به «عیداضحى»- به اجرا گذاشت؟
و سرانجام: چرا در اداره حاکمیت و اشغال پست هاى اصلى و حساس، از وجود برادران اهل سنت استفاده بهینه به عمل نمى آید که بى تردید در این صورت، بسیارى از مشکلات داخلى حل مى گردد؟ واین که ادامه وضع موجود، نوعى انحصارگرایى غیرمطلوبى است که با واکنش هاى غیرمثبت روبه رو خواهد شد؟
اشاره کردم که من این مسائل را با این برادران به طور حضورى مطرح کردم و بعد به طور «مکتوب» هم به آنها تحویل دادم به امید آن که روزى با احساس مسئولیت در قبال پرسش هاى بدون پاسخ همه اسلامگرایان دنیاى عرب و اسلام، این برادران پاسخ هاى روشنگر و منطقى و معقول و مشروعى را تهیه و منتشر سازند تا اذهان عمومى، نسبت به اقدام هایى که در عراق انجام گرفته ویا در حال شکل گیرى است روشن تر گردد!
کمى واضح تر و روشن تر، با توجه به جدال هاى تاریخى و قرائت هاى مختلف از مبانى معرفتى دین اسلام میان شیعیان و سنى ها تا چه حد رسیدن به وحدت میان این دو جریان فکرى – مذهبى میسر است؟
اصلاً جدال هاى تاریخى و یا قرائت هاى مختلف امروزین در مبانى معرفتى اسلامى منحصر به شیعه و سنى نیست. در میان فرق و مذاهب شیعى – امامى – و مذاهب اربعه اهل سنت، جدال ها و چالش هاى مفصل ترى، چه در مسائل عقیدتى و چه در زمینه هاى فقهى، همواره بوده و هست و خواهد بود و این اختلاف نظرها و تعدد اندیشه ها و تنوع اجتهادها، در واقع نوعى غنى سازى اندیشه اسلامى و مبانى عقیدتى است و نباید آن را عامل جنگ و نزاع دانست… گرچه برخى از عناصر ناآگاه و بى اطلاع از اصول واقعى و حقیقت اسلامى، در تفسیرهاى غلط قرائت هاى جدید خود، آنها را عامل تضاد و دشمنى اصول وحتى جنگ و خونریزى تلقى و قلمداد مى کنند. مانند گروه هاى افراطى تکفیرى که حتى اهل سنت را هم به علت بیعت نکردن و هم نپذیرفتن «اماره»! آنها قتل عام مى کنند.
تاریخ به خوبى نشان مى دهد که در طول تاریخ هزار و چهار صد ساله اسلام، در اغلب مجامع اسلامى همواره شیعه و سنى، یا اهل مذاهب اربعه سنى، در کنار هم و با صلح و محبت و برادرى زندگى کرده اند و حتى در محافل علمى – حوزوى شیعه و سنى، طلاب و یا علماى مذاهب، در الازهر مصر یا نجف عراق، در کنار یکدیگر نشسته و به تعلیم و تعلم پرداخته و به تحصیل علوم مختلف اسلامى اعم از تفسیر، حدیث، فقه، فلسفه، اصول و یا ادبیات مشغول بوده اند و این نشان دهنده آن است که همواره با وجود تعدد آرا و تنوع اجتهادها، پیروان این مذاهب به خوبى مى توانند زندگى مسالمت آمیزى در کنار همدیگر داشته باشند.
هم اهل سنت و هم شیعه، معتقدند که در اجتهاد اگر کسى مطابق «حق» فتوى داد، دو اجر و پاداش عندالله دارد و آن کس که «اشتباه» کرد و به خطا افتاد یک پاداش. فللمصیب اجران و للمخطئى اجر واحد.
بنابراین، من این جدال هاى تاریخى را در دنیاى معاصر نمى توانم به عنوان عامل اصلى اختلاف و جنگ و آدم کشى بدانم، بلکه آنچه که در عصر ما مطرح است، دخالت سیاست هاى بیگانگان و توطئه هاى دشمنان اسلام، براى ایجاد تنش است که با استفاده ابزارى از عقاید و افکار علماى فرق و مذاهب، براى پیدایش جنگ مذهبى یا اختلاف عقیدتى، دامن مى زنند تا منافع پست مادى و استعمارى، یا استمرار سلطه استبدادى خود را تأمین کنند.
البته نمى توان گفت که در طول تاریخ، هیچ اختلاف حاد و یا جنگى بین شیعه و سنى، به خاطر مسائل عقیدتى بروزنکرده و یا شیعه کشى و سنى کشى! – از سوى هر دو طرف – رخ نداده است؟! ولى اگر دقت کنیم و تاریخ را به طور شفاف بررسى و موشکافى کنیم، در حقیقت باید بگوییم که اولاً این موارد، نادر و خارج از روال طبیعى همزیستى اهل مذاهب است و یک اصل و سنت نبوده و ثانیاً در همین دوران ها هم باز سیاست داخلى حکومت هاى استبدادى و یا مزدور اجنبى، براى ادامه و استمرار حکومت نامشروع خود، از این ابزار استفاده کرده اند.
البته باید اشاره کرد که همین نوع اختلاف ها و چالش ها و جنگ ها و بلکه بسیار بدتر و شدیدتر از آنها، در میان فرق و مذاهب مسیحى هم، اعم از کاتولیک، پروتستان، ارتدوکس و… رخ داده و علاوه بر کشتار جمعى مسلمانان در اندلس و… در اروپا، قتل عام مسیحیان مذاهب مختلف، توسط کاتولیک ها و به دستور پاپ ها، صفحات سیاه بى شمار و تاریک و خونینى از تاریخ مسیحیت را اشغال کرده است.
اما خوشبختانه در دوران پاپ هاى عصر ما، به ویژه دوران ژان پل دوم این نزاع ها و برخوردها و یا جنگ هاى وحشیانه و شرم آور به بایگانى تاریخ سپرده شد و زندگى و همکارى مشترکى بین مذاهب مسیحى آغاز گردید و سفرهاى بى شمار پاپ ژان پل دوم به کشورهاى مختلف – بیش از یک صد سفر – و دیدارهاى گوناگون با صاحبان مذاهب مختلف مسیحى، در رفع تنش ها بسیار مؤثر بود و شعبه گفت وگوى مذاهب مسیحى در واتیکان، علاوه بر شعبه گفت وگو بین ادیان غیرمسیحى، در این زمینه فعال بود که داراى نتایج مثبتى هم بوده است. پس در عصر ما، اهل مذاهب اسلامى هم مى توانند، در کنار یکدیگر زندگى کنند و به دور از اختلاف هاى تاریخى که بررسى مجدد آنها هیچ تأثیرى در زندگى امروزین مسلمانان ندارد، همکارى هاى همه جانبه اى در راه اتحاد وحدت داشته باشند.
از شهید شیخ حسن البنا جمله اى نقل مى کنند که گفته است: «فلنتحد فیما نتفق و لیعذر بعضنا العبض فیما نختلف» – در آنچه که اتفاق نظر داریم، متحد شویم و در آنچه که اختلاف داریم همدیگر را معذور بداریم و بپذیریم – و این اصل بسیار زیبا، نیکو و درخشانى است که اى کاش به آن عمل مى شد!
پس زمینه وحدت و اتحاد اسلامى، بین مذاهب اسلامى با استفاده از تعالیم وحدت طلبانه قرآنى – اسلامى، کاملاً موجود بوده و قابل بهره بردارى است و باید علماى اسلام بیدار باشند و اجازه ندهند آنچه که امروز در افغانستان و عراق به نام جنگ طائفى! – شیعه کشى و یا سنى کشى! – مطرح است، تحقق یابد و یا ادامه پیدا کند…
البته باید گفت که در این زمینه هم فقط صدور فتواى تحریم و تحلیل! کافى نیست، بلکه باید به موازات توطئه هاى دشمنان شناخته شده اسلام و در رأس آنها آمریکا و مزدوران ارتجاعى عرب آن ایستاد و با استفاده از هر وسیله ممکن، آنها را افشا و خنثى کرد.
با توجه به ابعاد گسترده جدال هاى تاریخى و مبانى متفاوت معرفتى آیا بهتر نیست به جاى طرح وحدت، همکارى میان این دو جریان را دنبال کرد؟ به عبارت دیگر آیا بهتر نیست به جاى آرمان وحدت، به دنبال همکارى میان این دو جریان فکرى – مذهبى باشیم؟
اشاره کردم که گستره یا وسعت اختلاف هاى تاریخى پیشین مذهبى – عقیدتى، مسأله اى نیست که امروز بتواند مانع از وحدت و اتحاد اسلامى بشود. بلکه در صورت شفاف سازى مسائل، مى توان در زیر لواى «کلمه التوحید» به «توحید الکلمه» رسید و پیروان مذاهب اسلامى را از آثار منفى و نکبت بار توطئه هاى اجانب و عوامل آنها، رها ساخت. البته اقدام اساسى و ریشه اى و پایدار، مانع از همکارى هاى میانى نیست بلکه این نوع همکارى هاى مورد نظر هم مى تواند گام هاى نخستین در راه تحقق وحدت کامل تلقى شود و به اصطلاح این دو، «مانعة الجمع»! نیست، بلکه نوعى رابط تسهیلى در تحقق امر وحدت بنیادى مى تواند باشد…
به هر حال به نظر من، مسلمانان در عصر ما، در شرایطى نیستند که نتوانند به «وحدت کلمه» برسند، زیرا همه علما و بزرگان و مراجع شیعه و ائمه اهل سنت، مؤمنان کلمه توحید و معترف به نبوت پیامبر اکرم(ص) را، براى عنصر «ایمان» و «اخوت اسلامى» کافى مى دانند… اختلاف در فروع فقهى هم مسلماً، آن چیزى نیست که بتواند عامل جنگ و خونریزى گردد. اختلاف در فروع فقهى در میان مذاهب اربعه، اهل سنت شاید، در مقایسه با اختلاف با فروع فقهى شیعى، به مراتب بیشتر باشد.. در این زمینه مراجعه به کتاب «الخلاف» شیخ طوسى و کتاب چهار جلدى «الفقه علمى المذاهب الاربعة» – چاپ قاهره – مى تواند روشنگر حقیقت باشد.
پس مادامى که در اصول اساسى و اولیه عقیدتى – توحید، نبوت و معاد – وحدت کامل بین همه مذاهب اسلامى وجود دارد، اختلاف تاریخى و در امور بعدى – که زمان اغلب آنها سپرى شده است – نباید در پیدایش جنگ مذهبى نقشى داشته باشد و در واقع آنچه که امروزه موجب این حوادث ناگوار و تلخ مذهبى و تاریخى شده است، مربوط به اختلاف هاى مندرج در کتب تاریخى گذشته نیست بلکه بى تردید ناشى از توطئه هاى امپریالیسم انگلیس و آمریکا و ایادى آنهاست که بقا و دوام رژیم و نظام خود را در ایجاد اختلاف بین مسلمانان مى دانند. خواه این ایادى، حکومت هاى ارتجاعى عرب باشند و یا «فقها البترول» و «وعاظ الملوک»!… که متأسفانه با کمک هاى مالى و یا فتواهاى تحریم و تکفیر خود، به ایجاد اختلاف و خونریزى مى پردازند…
و مى دانیم که برخى از این ها، به تبع حاکمیت ارتجاعى خود، حتى فتوا به تحریم «دعا براى پیروزى مجاهدین حزب الله» دادند و مردم را از کمک به آنان نهى کردند، این قبیل عناصر ارتجاعى و منحط و کور دل، باید براى همیشه از میدان «فتوا» حذف شوند… و البته مى دانیم که فتواى آنها پشیزى ارزش نداشت و نتوانست از جلب قلوب عامه مسلمین و مسرت آنان از پیروزى مقاومت اسلامى لبنان بردشمن صهیونیستى جلوگیرى کند.
استراتژى وخط مشى هاى لازم براى رسیدن به سطوح همکارى یا آنچه به عنوان وحدت خوانده مى شود، چیست؟ دراین میان نقش منشور انسجام و وحدت میان مسلمانان چگونه تعریف مى شود؟
این سؤال اساسى همیشه براى من هم مطرح است که چراپس از این همه همایش ها، دیدارها و فتواها و… یک «منشور عملى براى ایجاد وحدت اسلامى» تنظیم و اجرا نمى شود؟ آیاواقعاً تهیه یک منشور یا طرح وحدت گرایانه غیرعملى و غیرواقعى است و نمى توان به آن امید بست؟ یا این که موانعى بر سر راه قرار دارد که مانع از تحقق این امر است؟ باور من این است که «طرح وحدت اسلامى » و یا برنامه تقریب بین مذاهب اسلامى، هم قابل تنظیم و هم قابل تطبیق و اجراست و گام هایى هم که در نیم قرن اخیر در این راستا، در برخى از کشورهاى اسلامى برداشته شده که در واقع مسیر را براى توفیق کامل، هموار کرده است و روش منطقى این مسیر، اجراى رهنمودهاى قرآن کریم و سنت در راستاى برادرى اسلامى و دورى از نزاع و کشمکش هاى بى ثمر و تأکید بر نقاط مشترک است که براى همه این مراتب، آیات قرآنى و احادیث بسیارى از پیامبر اکرم (ص) و ائمه هدى(ع) داریم که این گفت و گو جاى بحث آنها نیست…
متأسفانه روایاتى که از ائمه هدى، اهل البیت (ع) درمورد ضرورى بودن شرکت در نماز جماعت اهل سنت و یا عیادت بیماران آنان و تشییع جنازه شان و همکارى هاى اجتماعى دیگر،واردشده، در بین ما و محافل عام شیعیان منتشر نمى شود و گروهى که منافع مادى خود را در نبود وفاق مى بینند، همیشه سعى مى کنند اخبار جعلى و اسرائیلیات را علیه اهل سنت و صحابه رسول الله، در بین مردم ناآگاه منتشر کنند و همین امر، موجب پیدایش روش هاى غیردوستانه اى مى شودکه سرانجام به دشمنى و کینه و عداوت منجر مى گردد.
وقتى حضرت على(ع) براى حفظ وحدت مسلمین، صریحاً مى فرماید که: «بیعت من باخلفا، موجب رضایت الهى است – و کان لله رضاً – همان طور که در نهج البلاغه آمده است – و یا مى فرماید: من تسلیم چیزى هستم که امور مسلمانان را سامان دهد: «لأسلمن ما سلمت امور المسلمین و لم یکن بها جور الا على خاصه» و یا امام صادق (ع) – همان طور که در اصول کافى آمده است – در مورد رفتار وتعامل با غیرشیعیان چنین مى فرماید: «شما در این مسأله به روش پیشوایان خود که از آنها پیروى مى کنید، عمل نمایید… به خدا سوگند ائمه شما به عیادت بیماران آنها مى روند و در تشییع جنازه هایشان شرکت مى کنند و درباره آنها شهادت مى دهند و امانت آنان را محفوظ نگه مى دارند…» – «تنظرون الى ائمتکم الذین تقتدون بهم، فتصنعون ما یصنعون، فوالله انهم لیعودون مرضاهم و یشهدون جنائزهم و یقیمون الشهادة لهم و علیهم و یودون الآمانة الیهم ».
در روایت دیگر، حضرت از شیعیان مى خواهد که در شادى و اندوه همه مسلمانان شرکت کنند تا آنان بدانند که روش اهل بیت چیست؟ (اصول کافى، ج ،۲ کتاب العشرة)
جمله عجیبى هم حضرت على (ع) درباره مردم مصر دارند که خیلى جالب است که آن حضرت در مورد هیچ یک از اقوام و ملل و نحل چنین تعبیرى ندارد… امام(ع) در نامه خود به محمدبن ابى بکر، مردم مصر را عزیزترین افراد به خود مى نامد: « و اعلم یامحمدبن ابى بکر انى قد ولیتک على احب اجنادى الى، اهل مصر» – من تو را به فرماندارى عزیزترین مردمان در نزد خود، مردم مصر فرستادم – ملاحظه مى کنید که جمله چقدر گویا و زیباست؟
به هرحال از این قبیل روایات از ائمه هدى اهل بیت علیهم السلام در منابع حدیثى ما زیاد است و اى کاش پژوهشگر دانشمند و اندیشمندى در حوزه علمیه قم به جمع آورى و نشر مستقل آنها، به عنوان گامى مهم واساسى در راستاى تقریب و وحدت اقدام مى نمود؟!
و اى کاش پیروان آن بزرگواران هم به مفاهیم آنهاعمل کرده و تحقق عینى به آنها مى بخشیدند.
در اینجا بى مناسبت نیست اشاره کنم که یکى از اساسى ترین مشکلات در راه وحدت، ذهنیت هاى خاصى است که گویا همه اهل مذاهب اسلامى آن را دارند و آن نگرانى از ترویج و تبلیغ عقاید مذهبى خویش، در بین پیروان سایر مذاهب است… در جریانات اخیر، نگرانى هاى ناشى از این «ذهنیت» به طور وضوح «عینیت» یافت که حتى جناب شیخ یوسف القرضاوى که از داعیان وحدت و تقریب است به هرکشورى که سفر کرد، حتى جاهایى که سخنى از تبلیغ تشیع نیست، نگرانى هاى خود را از ترویج و تبلیغ مذهب شیعى! در اوساط سنى! ابراز داشت و تا آنجا پیش رفت که در کنفرانس تقریب! در «دوحه» ضرورت اجتناب از این امر را در یکى از موارد قطعنامه صادره گنجاند!
در واقع مشکل این آقایان این است که تصور مى کنند تقریب و وحدت موردنظر، به مفهوم ادغام مذاهب است و موجب دورى اهل سنت ازعقاید خودشان خواهد بود و همین طور برخى از شیعیان هم خیال مى کنند که با دعوت به تقریب، مردم در تشیع خود سست خواهند شد!… در حالى که در هردو مورد، دوستان اشتباه مى کنند… و به هرحال اگر «منشور وحدت» و طرح تقریب، توسط گروهى از علما و فرهیختگان همه مذاهب اسلامى، تنظیم شود و همه ترس ها و واهمه ها، مورد بررسى عینى قرار گیرد و برطرف شود، ظاهراً دیگر مانع عمده اى بر سر راه تقریب و وحدت وجود نخواهد داشت.
در منشور وحدت، حتماً باید تأکید شود که روش سب و لعن که در صدر اسلام و پس از سب امام على (ع) به دستور معاویه و بر سر منابر، آغاز گردید، در عصر ما نه مجوزى دارد و نه مشروع است… و قرآن مجید آن را حتى در مورد افراد غیرمسلمان هم جایز نمى داند: «فلاتسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبون الله عدواً بغیر علم» کسانى را که غیرخدا را مى خوانند، سب نکنید که آنها هم جاهلانه، خدا را سب مى کنند – و همچنین باید به وضوح و به طور شفاف قید شودکه تکفیر پیروان مذاهب و فرقه هاى اسلامى به دلیل پیروى نکردن از معتقدات مذهب دیگر، امرى باطل و حرام است و همچنین موارد مشابه و اختلاف انگیز دیگر… و در همین راستا بایدمقرراتى که موجب اختلاف و نگرانى مى شود، به طور جدى مورد توجه قرار گیرد و با استناد به آیات و روایات و روش ائمه هدى (ع)، مورد بحث علمى – تاریخى قرار گیرد و دیدگاه هاى دو طرف از علما، در مسائل خلافى، مطرح شودکه در این صورت به خوبى روشن خواهد شد که در ۹۰درصد از مسائل، وحدت نظر و اشتراک فکرى و عملى وجود دارد و به طور کلى اختلافى در اصول و امور اساسى و بنیادى وجودندارد و اختلافات در فروع فقهى را مى توان گفت که در بین مذاهب اربعه، بیشتر از اختلافاتى است که با شیعه دارند… و به هرحال: در کل مى توان گفت که: به قول مولانا سخن از «عنب و انگور و ازوم» است! که به علت ناآشنایى با لسان قوم، حقیقت امر مفهوم نشده است!…
البته همان طور که پیش تر اشاره کردم، عنصر اساسى در عصر ما، در ایجاد اختلاف و گسترش دامنه آن، توطئه نیروهاى سیاسى صلیبى – صهیونیستى و وابستگان آنها است که تنها راه پیروزى یا استمرار سلطه خود در بلاد عربى – اسلامى را در پیدایش و توسعه اختلاف هاى مذهبى شیعه و سنى مى یابند همان طور که برخى از حکام ارتجاعى عرب نیز دوام سلطه و بقاى سلطنت خود را در همین روش یافته اند…
به همین دلیل باید در روشنگرى، در همه سطوح کوشید و به ویژه علماى غیروابسته و غیردربارى بلاد اسلامى را باید هشدار داد که ادامه روش هاى قرون وسطایى در مطرح ساختن مسائل اختلافى – تاریخى گذشته، تنها به نفع دشمنان اسلام و مسلمین خواهد بود که به قول امام خمینى (ره) نه شیعه را قبول دارند و نه سنى را…
از این که فرصتى براى گفت وگو اختصاص داده اید تشکر مى کنیم!